انجمن بيرجنديهاى مقيم مشهد

    اولين جلسه همشهريهاى بيرجندى مقيم مشهد تحت عنوان جلسه هيأت مؤسس در تاريخ 72/1/27 در مشهد مقدس تشكيل گرديد. متعاقب اين جلسه تعدادى مأمور شدند كه اساسنامه اين انجمن راتهيه و در جلسه بعدى مطرح نمايند.اين اساسنامه در 8 فصل و 31 ماده و 5 تبصره در جلسه مورخ 72/5/1 در حسينيه نصرت قرائت و مورد تأييد حضار قرار گرفت.

    براساس اين اساسنامه هيأت مديره مشخص گرديدند و اقدامات اوليه در زمينه آرم، تهيه مهر و دفترچه‏هاى سهام و قرض‏الحسنه و قبوض وام و دريافت كمك‏ها انجام شد.

    در تاريخ 1378/1/27 به علت منتفى شدن دوره انتخاب هيأت مديره، هيأت مديره جديدى انتخاب شد و به طور مرتب اولين سه شنبه هرماه ضمن گردهمائى در دبيرستان استاد احمد احمدى بيرجندى دعاى توسل نيز برگزار مى‏گردد.


اقليم اخلاص است و نامش بيرجند است

 در ناى دل، صد نغمه ناساز دارم

بااهل معنا، صدهزاران راز دارم

 با قمريان پيغام سروناز دارم

مرغ قفس را، قصه از پرواز دارم

 در درج دل، صد گوهر ناسفته دارم

بااهل دل، صد صحبت ناگفته دارم

 از شهر دل باعاشقان، صد قصه دارم

باعاشقان جانفشان، صد قصه دارم

 از شهرخوبم، قصه‏هاى ناب دارم

صد قصه روشن‏تر از، مهتاب دارم

 شهرم، بهشت خرم قلب كوير است

شهرم،ديار مردمى، روشن ضميراست

 اين سرزمين، مردان پاك انديشه دارد

خلقِ مسلمانِ قناعت پيشه دارد

 شهرم، جوانمردان صاف وساده دارد

شهرم، دلاور مردمى آزاده دارد

 فرهنگ شهرم، قدمتى ديرينه دارد

صد گوهر فرهيخته، درسينه دارد

 شهرم زحكمت چشمه‏اى سرشار دارد

عرفان شهرم ريشه در اعصار دارد

 شهرم حكيمانى نزارى وار دارد

وارستگانى برتر از عطار دارد

 شهرم چوفرزان مردمى فرزانه دارد

چون آيتى صد گوهر يكدانه دارد

 شهرم محمد باقر گازار دارد

ابن حسام خوسفى بسيار دارد

 شهرم سخندانان بى‏اندازه دارد

شهرم اديبان بلند آوازه دارد

 شهرم دبيرستان عِلم وحِلم و تقواست

دانشسراى همت عبدالعلى هاست

 عبدالعلى نجم نجوم كشور ماست

اوافتخار مردم دانشور ماست

 صد مرددانشمند و دانا دارد اين شهر

مرحوم دكتر آيتى‏ها دارد اين شهر

 شهرم ز دانش گلشنى آباد دارد

چونان سعيدى عالِم نوزاد دارد

 شهرم تهامى‏ها به دامان پرورانده‏ست

چون هادوى مردان ايمان پرورانده‏ست

 شهرم هزاران گلستان عشق دارد

صد عندليب نغمه خوان عشق دارد

 شهرم بهارستان سرسبز معانيست

سرچشمه جوشان آب زندگانيست

 شهرم بلنداى غرور باغران است

شعر بلند كوه طور باغران است

 شهرم بهاران نجيب آرزوهاست

درگلشن جان، عندليب آرزوهاست

 عطر بهاران از شميم بيرجند است

تفسير رضوان، در نسيم بيرجند است

 شهرم بهشت خرم صاحبدلان است

بستان عناب وزرشك وزعفران است

 سيماى شهرم بوستان سرو و كاج است

برفرق عالم شهر من زيبنده تاج است

 تاجى كه گوهرهاى آن آزادگانند

برتر زگوهرهاى تاج آسمانند

 زيبارخان شهر من زيباترينند

زيباتراز حوران فردوس برينند

 حوران پيروزه قباى سبزه طارم

آيينه‏دار سبزه رويان ديارم

 شهرم مجاور باامام هشتم ماست

او مردم اميد چشم مردم ماست

 هركس اقامتگاه اواين سرزمين است

او درپناه پيشواى هشتمين است

 در طول دوران شهرمن بس‏رنج‏ديده‏ست

از چرخ خلقم رابسى تلخى رسيده‏است

 از بس كه برمردان مابيدادرفته ست

تاعرش رب ازخلق من فرياد رفته ست

 مردان شهرم‏راكسى حامى نبوده ست

اقبال شهرم غيرناكامى نبوده‏ست

 مردان شهرم مردمانى بردبارند

باجام غمهاى دل خود مى‏گسارند

 باآنكه از غم، ديده چون يعقوب دارند

برجور گردون صبر چون ايوب دارند

 در استقامت شهر من ورد زبانست

پرورده دامان كوه باغران است

 من اين گرامى خاك خود را دوست دارم

اين سرزمين پاك خود رادوست دارم

 باآنكه درشهرم‏به من‏سختى‏رسيده‏ست

برمن بسى سختى و بدبختى رسيده‏ست

 باآنكه بر دل نقش رنج و درد دارم

صد داغ غم از گيتى نامرد دارم

 باآنكه صد راز نهان در سينه دارم

دردفتر دل غصه‏اى ديرينه دارم

 باآنكه بى مهرى فراوان ديده‏ام من

رنگ و ريا از اين و ازآن ديده‏ام من

 اين سرزمين و آب و گل رادوست دارم

آزادگان شهر دل را دوست دارم

                           » سعيد عندليب «