|
صوتى كه مادران و نگهدارندههاى كودك با آن كودك را در گهواره مىجنبانند تا به خواب رود، لالائى نام دارد. لالائى در بيرجند به شرح زيراست: اَلا لا لا گل اَلو Alaش laش laش gole alu درخت سِبُ(36) زرداَلو Daraxte seb-o-zardalu اَلا لا لا گُلُم بَشى Alaش laش laش golom basصi تسلاى دِلُم بَشِى Tasallaye delom basصi اَلا لا لا گُلُم بِيدار Alaش laش laش golom bidaشr گُلُم هِچ وقت نَشِى بيمار Golom hecص vaqt nesصi bimaشr اَلا لا لا باباش ميياد(73) Alaش laش laش babasص miyaشd صَداى كوش(38) پاش ميياد Sedaشye kows pasص miyad آقات رفته كه زن گيره Aشqaشt rafe ke zan gire كنيز صد تومن گيره Kaniz-e sat toman gire اَلا لا لا تورَا دَارُم Alaش laش laش to ra darom چِرَاْ از بى كَسِى نَالم Cصera az bi kasi nalom اَلا لا لا زَرِدر گوش Alaش laش laش zar-e dar gusص بِبَر بَازار مُوَ رَاْ بفروش Bebar bazar more befrusص اگر بَاْشه خريداره Agar basصe xaridaشre به يك مَه(39) آرد و سى سِر(40)گوشت Be yek man ard-o si ser gust اَلا لا لا خدا دَاده Alaش laش laش xoda dada على مشكل گشا دَادَه Ali mosصkel gosصaش dada اَلا لا لا گل زيره Alaش laش laس gole zire چِرا تُرْ خو نَمىگيره Cصere tor xow nemegire به حق سوره ياسين Be haq-e sureye yasin كه خو زودتر تُرَ گيره Ke xow zudtar toragire دستان، مخفف داستان و به معنى حكايت و افسانه است كه در عين حال حاوى يك پيام باشد و غالباً به صورت نظم گفته مىشود. |
|
دستان منظوم بيرجندى رفتم به پشت پشته ديدم نهال تشته نهال رَا مُو او دادم نهال مو رَا برگك داد برگك رَا وَر گِى گِى دادم گى گى مو رَا گاله داد گاله رَا وَرخيد دادم خيد مُو رَا خوشه داد خوشه رَا وَر خَرمَه دادم خَرمَه مُو رَا دانه داد دانه رَا ور اَسيا دادم اَسيا مو رَا نواله داد نَواله رَا وَر تنور دادم تنور مُو رَا كلوچه داد كلوچه رَا وَر بابا دادم بابا مو رَا خرماىِ داد خرما رَا وَر اَخوند دادم اَخوند مورَا كتاب داد كتاب رَا وَر خدا دادم خدا مُورَا مراد داد |
|
در هر محلى بويژه در بين افراد عوام و روستائى دو بيتىهائى با لهجه محلى وجود دارد كه نشان دهنده دردها، خوشىها، آرزوها و فرهنگ عامه مىباشد. در شهرستان بيرجند نيز دوبيتىهاى فراوانى به مناسبتهاى مختلف وجود دارد كه جا دارد اين دو بيتىها جمعآورى گردند. چند دو بيتى كه شخصاً از كودكى به خاطر مىآورم، آورده مىشود.
دو بيتىهاى بيرجندى سفيد مرغى بِدُم وَر شاخ پسته سِيَه دستى زده بالم شكسته فَلك تيرم نزن بالُم تو نشكن غبار بى كسى ور مُوْ نشسته ×××× خداوندا دلم شيدايه امروز كه يارم دور و ناپيدايه امروز كنار چشم مو حاصل بكاره كه آب چشم مو دريايه امروز ×××× دو سه روزه كه يارم ناز كرده دَرِ غصه به رويم باز كرده قفس بشكسته و مرغم پريده نمىدونم كجا پرواز كرده ×××× سه پنج روزه كه بوى گل نيومد صداى چهچه بلبل نيومد بِرَى از باغبان گل بپرسه چرا بلبل به سيل گل نيومه ×××× از آن بالا ميايه بر دختر همه چادر سفيد نقره ورسر به قربان همويكّى جِلو شُم لحاف تَنگ كنم بيخَش دَ خوشم ×××× به توى خانه تنهائى بلايه نويسم نامهاى دلبر بيايه نوشتم نامهاى دلبر نيومد خداوندا چنين عمرى سرآيه ×××× به توى باغ باغبانى كنم مو به چوى نار چوپانى كنم مو بگيرم بّره از سردار قوچان براى يار مهمانى كنم مو |
|
موسيقى در منطقه جنوب خراسان، از سابقهاى بسيار طولانى و قديمى برخورداراست. ويژگى موسيقى محلى بيرجندى در حركات ريتميك و نمايشى است، همچنين چوب بازى يكى ديگر از هنرهاى وابسته به رقص است كه ويژگى خاص خود رادارد. سازهاى محلى بيرجند عبارتند از: دهل، سرنا)ساز(، دايره ونى كه معمولاً توسط خود نوازندگان ساخته مىشوند. در منطقه قهستان و بويژه شهرستان بيرجند زيباترين و لطيفترين ترانهها، آوازها و حماسىترين رقصها و آهنگهاى سازى وآوازى رايج است كه دركمتر نقطهاى از خراسان نظيرش را مىتوان ديد. اين شهرستان به سبب وسعت زياد، داراى رقصها و موسيقىهاى بسيار متفاوت ومتنوع است. ريتمهاى پنج ضربى )سه تائى ودوتائى( متداول دراين منطقه ويژگى خودش را دارد كه در ديگر نقاط ايران مرسوم نيست. قطعات موسيقى سازى ويژه رقصهاى محلى در اين منطقه عبارتند از: اصيل، ناره ناره، فورگى، چنشتى، راست، چغل، چپ، به زانو، سه ضرب، بخواب، بلوچى، شيرجه، احوال، اصول، بهخاك، چپ و راست. علاوه بر رقصهاى انفرادى، دونفره، و دسته جمعى كه ذكر آن رفت، رقصهاى زيادى وجود دارد كه چون رقصندگان آن به چوب بازى نيز مىپردازند در رديف »چوب بازى«ها به حساب مىآيند. اين رقصها بسيار سخت و پيچيده است ونياز به مهارت، ممارست وتمرين، چابكى وانعطاف بدن دارد.آهنگهاى ويژه چوب بازى عبارتند از: آزاد، كنار به خاك، وسط به خاك، پك پك، پشت، دست به خواب، گندمكارى. آهنگهاى متداول وقديمى اين منطقه كه برخى از آنها رواج چندانى ندارند، عبارتند از: عروس كشو )عروس كشان(، محمل، روش )شبيه مارش است(، نصر و جو )نصروجان(، كوچه باغى، سبزه نمكى، غلام بخشى، پيشباز، لالايى، استقبال )خوشآمد گويى( و غيره. نوعى دو بيتى خوانى موسوم به »فراغى« نيز دراين منطقه رواج دارد كه روستائيان دايرهوار دور هم نشسته و هركدام با خواندن دو بيت از اشعار محلى به بيان هجران و فراق خود مىپردازند. شيوه خواندن يكسان و تكرارى است و هر فرد بيت آخرى را به گونهاى فرود مىآورد كه نفر بعدى از لحن فرود مىفهمد كه نوبت اوست و بايستى فراغى را ادامه دهد. |
|
بازيها و سرگرمىها در شهرستان بيرجند بازيها در مورد خردسالان نوعى مصرف انرژى و در مورد سالمندان صرف اوقات فراغت محسوب مىشوند. سرگرمىها به 2 دسته مفيد و مضر تقسيم مىگردند. به سرگرمىهاى مفيد در اصطلاح انگليسى Hobby يا كارهاى ذوقى گفته مىشود كه از نظر اقتصادى و هنرى نيز سودبخش مىباشند. به عنوان مثال ماهىگيرى، شكار، جمعآورى نمونههاى مختلف از قبيل سكه، تمبر، تسبيح، كتاب، اشياء عتيقه، قوطى كبريت، و يانقاشى، خطاطى، آشنائى باوسائل موسيقى، رقص، آواز و انواع ورزشها سرگرمىهاى مفيدند و سرگرمىهاى مضر از قبيل قمار، اعتياد به مواد مخدر، شب نشينىهاى طولانى و بىحاصل و تلفنبازى مىباشند. بازيهايى كه در بين نوجوانان اكثر مناطق بيرجند )شامل بيرجند، خوسف، خور، مود، چنشت، سربيشه و درميان( براساس تحقيقات آقايان ابوالفضل مكرمىفر و سيد احمد برآبادى - رايج بوده و يا در اذهان عموم باقى مانده است، به شرح زير مىباشند: الف. بجول بازى (قاب بازى) يك نوع بازى قمار محسوب مىشود كه در بين بزرگسالان بيشتر معمول بوده است. بجول )قاب( عبارت از استخوان تقريباً مكعب مستطيل شكلى است كه در بين دو قوزك پا قرار دارد و داراى چهار وجه مشخص مىباشد كه در هر سمت نام خاص خود را در بين بجول بازهادارد و عبارت از شاه، دزد، اسب و عشق است. ب. گُلَّهبازى گله عبارت از گلولههاى سنگى و يا فلزى به اندازه توپ تنيس مىباشد. گَلّه بازها معمولاً يك گلوله را در محل مشخصى تعبيه كرده و همبازيها سعى در زدن آن با گلوله خود مىنمايند. اين بازى شباهت زيادى به بازى بولينگ امروزى دارد. ج. تشله بازى تشله كه درتهران به آن تيله مىگويند عبارت از گلولههاى كوچكى از جنس شيشه ويا سنگ و به اندازه يك فندق مىباشد. تشله بازى به طور نشسته بين دونفر انجام مىشود. دراين بازى حفرههاى كوچكى در زمين تعبيه مىكنند و تلاش يك فرد درنشانه رفتن تشله ديگرى و رسيدن به حفره آخر است. |
|
د. كوتش خرابه كوتش خرابه يك بازى گروهى محسوب مىشود، ابتدا بچهها به دو گروه تقسيم مىشوند سپس افراد يك گروه در غياب گروه ديگر كوتهائى از خاك )تلهائى از خاك( درست مىكنند و پس از اتمام كار فرياد مىزنند »كوتش خرابه«، گروه ديگر چنانچه موفق به پيدا كردن كوتها گردند جاىخود را با گروه اول عوض مىكنند. )يا در پايان مدت تفاوت كوتهاى پيدا نكرده دو طرف مبناى ميزان برنده شدن قرار مىگيرد(. ه. پله دوانى به معنى پريدن افراد از روى يك تل خاك و يا از روى يك خط مشخص مىباشد. و. هُشْ هُشْ يك گروه حلقهوار مىنشينند و دونفر دور حلقه به دنبال هم مىدوند. هرگاه نفر دوم نفر اول را قبلاز رسيدن به مبدأ بگيرد، او سوار نفر اول مىشود و چنانچه به مبدأ برسند و نفر اول بنشيند به دومى مىگويد هُش واو نيز از حركت باز مىايستد و نوبت به دويدن نفر بعدى و تعقيب او توسط نفر ناموفق دور اول مىرسد. هُش، صدائى است كه معمولاً براى ايستادن چار پايان بيان مىكنند و در اين بازى نيز به كار مىرود. ز. چوب بازى اين بازى توسط دو نفر و يا سه نفر اجرا مىشود. هر نفر يك چوب به طول 60 سانتىمتر در دست مىگيرد. در بازى دو نفره چوبهايشان را به هم مىزنند و در بازى سه نفره نفر وسط يك بار چوبهايش را به چوبهاى نفر اول و يك بار به چوبهاى نفر دوم مىزند. اين بازى با آهنگ و ريتم خاصى اجرا مىشود و چوب بازهاى خوسف و ركات از تخصّص خاصى برخوردار مىباشند. ح. دستمال بازى اين يك رقص زنانه است كه در رقص هر نفر دو دستمال بالاى سر خود مىچرخاند و درهمين حال به صورت دايرهوار حركت مىكنند. ط. شوبازى مترادف دلقك بازى و چون در شب انجام مىشود به شوبازى موسوم است. دراين بازى يك نفر لباس ژنده و پشت و رو مىپوشد و شالى راهم به سر و صورت خود مىكشد و سپس با طنابى كه به كمر او بستهاند از روى ديوار آويزان مىشود و آرام آرام پايين مىآيد. »شوباز« با حركات دلپسند، ديگران را مىخنداند ووقتى به زمين نزديك شد شروع به رقص مىنمايد و ضمن رقص مشتى از آرد از جيب خود بيرون آورده و به سر و صورت اطرافيان مىپاشد. |
|
ى. رقص دوره اين رقص به صورت گروهى صورت مىگيرد، به طورى كه افراد دايرهوار مىرقصند، گاهى به يكديگر بسيار نزديك مىشوند و باز از هم فاصله مىگيرند. اين رقص توسط مردان و زنان انجام مىشود. ك. رقص اصولى اين رقص مانند چوب بازى است با اين تفاوت كه بدون چوب انجام مىشود و به جاى چوب، دستهاى افراد به يكديگر زده مىشود. ل. رقص مجمه مجمه يا مجمعه به معنى سينى يا طبق گردواپن مسى است. در اين رقص يك نفر يك چراغ گردسوز را روى سينى گذاشته و سينى را روى پيشانى خود نگه مىدارد و با آهنگ خاصى مىرقصد. |
|
اولين سينما در بيرجند در سال 1292 شمسى، توسط آقاى محمد رضا صمصام الدوله حاكم زابل ساخته شد. اين سينما از برق كارخانهاى به نام »مارشال« استفاده مىكرد و به نمايش فيلمهاى صامت مىپرداخت. دومين سينما در سال 1340، در ميدان مركزى بيرجند توسط آقاى محمد رضا فريدونيان، تأسيس گرديد كه بعدها به سينما فردوسى شهرت يافت. سومين سينما در سال 1345 توسط آقايان رضا كاشانى و احمد خزائنى به نام سينما پارس دائر گرديد كه در حال حاضر به سينما قدس مشهور مىباشد. در حال حاضر سينماهاى فردوسى و قدس زيرنظر بنيادمستضعفان خدمات خود را ارائه مىدهند. |
|
بدون ترديد گردآورى گويشهايى كه در قلمرو زبان فارسى وجود دارد، موجب شناخته شدن بسيارى از واژههاى فراموش شده و تقويت و احياى واژههاى به جاماندهمىگردد. چه، جامعه امروز ما، براى حفظ هويت ملى به گنجينه واژگان خود نيازمند است. از فوايد بى شمار ديگرى كه از گردآورى گويشهاى محلى عايد مىگردد، روشن شدن بنياد واژهها و چگونگى تطور لفظى و معنوى آنهاست. اين موضوع موجب مىشود، كه ذخيره گرانبهائى از لغات و اصطلاحات مربوط به شئون گوناگون زندگى فراهم آيد. تعداد اين لغات در لهجههاى مختلف به سبب اختلاف محيط جغرافيائى بسيار است و امكان دارد در تهيه فرهنگ واژهها واصطلاحات علمى امروزى بهكار آيد. يكى از گويشهاى اصيل ومعتبر خراسان كه از اهميت خاصى برخورداراست گويش بيرجند است. اين شهر چون در نزديكى كوير و در منطقهاى كوهستانى واقع شده، در گذرتاريخ كمتر مورد تاخت و تاز وهجوم بيگانگان قرار گرفته و در نتيجه گويش آن تا حدودى دست نخورده باقى مانده است. دردهههاى اخير به سبب مهاجرتها و رفت و آمدهاى مكرر بين شهرها و روستاها وتغيير نظام خود اتكائى به وابستگى، وازهمه مهمتر گشايش مدارس متعدد و متفاوت در شهر وروستا، گويش بيرجندى تحت الشعاع زبان فارسى رسمى قرار گرفته وكم كم به فراموشى سپرده مىشود. ازاين رو، جمعآورى واژگان خاص هر گويش از اهميت بسيارى برخوردار است، بويژه كهموجب غناى زبان فارسى و عدم نياز استفاده از واژههاى بيگانه مىگردد. خوشبختانه دراين مورد استاد ارجمند دكتر رضائى با نشر كتابهاى "ديباچهاى بر فرهنگ ملاعلى اشرف صبوحى" و "واژهنامه گويش بيرجند" كمك ارزندهاى در زنده نگه داشتن اين گويش اصيل انجام دادهاند. لازم به توضيح است كه گويشهاى مناطق مختلف بيرجند با يكديگر از نظر لهجه و واژهها تفاوتهاى چشمگيرى دارد كه شايسته بررسىهاى عميق مىباشد. براى نشان دادن اهميت گويشهاى محلى بيرجند، نظر خوانندگان را تنها به سه مورد خاص جلب مىنمايد تا به اهميت گويشهاى محلى ومعتبر پى ببرند و با كمك اساتيد و دانشجويان در صدد جمعآورى فرهنگ خودى برآيند و كارى بزرگ در شناخت فرهنگ ملى و جلوگيرى از هجوم فرهنگ بيگانه انجام دهند. اين سه مورد عبارت است از واژههاى محلى، براى نامهاى متفاوت »گوسفند وبز« در جنس، سن و رنگ مختلف" كلمات خاص براى بيان »صداهاى متنوع« انسان و حيوان و اشياء و سرانجام اسامى مختلف براى »ظروف سبدى دستباف« در اندازه و اشكال گوناگون.
|
|
1). اسامى گوسفند و بز در جنس، سن و رنگ مختلف اسامى انواع گوسفند در سنين مختلف الف - اسامى گوسفندان نر گوسفند نر يكساله = برّه نر Barra Nar گوسفند نر دوساله = شيشك Sصisصak گوسفند نر سه ساله در حال انتقال به 4 سال = چارى Cصari گوسفند نر چهارساله اخته = بخته Baxta گوسفند نر چهارساله تخمى = قوچ Qucصcص ب - اسامى گوسفندان ماده گوسفند ماده يكساله = بره ماده Barra Madah گوسفند ماده دوساله = كابُر Kabor گوسفند ماده سه ساله = تُقُلِى Toqoli گوسفند ماده چهارساله = ميش Misص ج - اسامى بزهاى نر بز نر يكساله = شير مو Sصirmu بز نر دوساله = چَبُش Cصabosص بز نر سه ساله = سِه بُر = كارى Kari بز نر چهارساله خايهدار = تَكَّه Takka بز نر چهارساله اخته شده = بخته بز Baxta - Boz د - اسامى بزهاى ماده بز ماده يكساله = شير مو Sصirmu بز ماده دوساله = گيسه مهرى Gissa Mohri بز ماده سه ساله = گيسه Gissa بز ماده چهارساله = گروشه Gorousصa ه- اصطلاحات مربوط به دامها 1. اِستاق (Estag)= گوسفند و بزو گاوى كه در يك سال نزائيده و يا آبستن نشده باشد. 2. بُوسّه (Bussa)= بز يا بزغالهاى كه پوزهاش سفيد وتنهاش سياه و يا به رنگ ديگر باشد. 3. يَدِيس (Yadis)= بز يا بزغالهاى كه گوشهايش خالهاى سفيد رنگ داشته باشد. 4. خَلَجْ (Xalaj)= بز يا بزغالهاى كه گرداگرد پوزهاش خط زرد رنگى داشته باشد. 5. شِيركَه (Sصirka)= بزغاله اخته شده. 6. گازِر (Gazer)= بز يا بزغالهاى كه نيمتنهاش سفيد و نيمديگر به رنگ ديگرى باشد. 7. كُر (Kor) = بز يا گوسفندى كه گوش كوچك داشته باشد. 8. عَلا (Alaض) = بزيا بزغالهاى كه گوش بلند داشته باشد. 9. لاله (Lala) = به بزى گفته مىشود كه رنگ قهوهاى يا زرد داشته باشد )قرمز تيره( 10. كَفتَرى (Kaftari) = بز با رنگ گوش نسبتاً سفيد 11. حنايى (Hanaei) = بز يا بزغالهاى به رنگ قرمز كم رنگ 12. آهويى (Ahuii) = رنگ بدن بز يا بزغاله كرم ودو خط موازى در روى صورت 13. كَرِش (Karesص) = رنگ قرمز وسياه درهم 14. چراغ پيشانى (Cصerag pisصoni) = بز يا بزغالهاى كه پيشانى سفيد داشته باشد )عروس(. 15. خَلو (Xalow) = بز باداشتن شاخهاى بلند وراست و گوشهاى بلند. 16. جَمَلِى (Jamali) = گوسفند يا بزى كه دوبچه بزايد )يادوگوسفند همزاد(. 17. كُرتِى (Korti) = گوسفندى كه دنبه كوچك داشته باشد. 18. گُوزَل (Goozal) = بره يا ميش سفيد رنگ درضمن تركيب واژههاى فوق اختصاصات بيشترى را به دست مىدهد، مانند عَلاخَلَج، عَلاآهو، عَلابوسه، كُرخَلَج، كُر حنا، كُر كفتر، كُر سياه، كُرآهو، كُر كَرِش، و... از تركيب جنس وسن گوسفند و بز نيز تركيبات جديدى به دست مىآيد مانند كر گيسه )بز سهسالهاى كه گوشهاى كوچك داشته باشد(و.... و - واژههاى محلى درارتباط با گوسفند و بز پشم وِلگار = پشم تابستانى گوسفند پشم زِينه = پشم زمستانى گوسفند لُونْ = زاغههايى كه گوسفندوبز را در زمستان در آنجا نگهدارى مىكنند. خُول = سوراخى كه به منظور تهويه در سقف لون ايجاد مىكنند. كَتَم = كود گوسفندان كه درآخر بهار به صورت تخته سنگ در مىآيد. پاوال = محلى كه گوسفندان پس از چرا درتابستان جهت استراحت دور هم مىخوابند. كَتَو = زنگ و يازنگولهاى كه به گردن گوسفند ويا بز مىآويزند. ساير واژهها دراين مورداز بزرگ تا كوچك عبارتند از: جَرَسْ، كَتَوچه، و زنگ برنجى. فَلَهْ = اولين شيرى كه از گوسفند يا بز و يا گاو دوشيده شود، به آن جك نيز مىگويند ومعادل آغوز مىباشد. َورْزِهْ = موقع زايمان گوسفند و يا بز |
|
2). واژههاى بيرجندى براى بيان صداهاى مختلف انسان، حيوان و اشياء در موقعيتهاى متفاوت 1. بَقَّسْت (Baqqast)= صدائى كه بز وبزغاله از ترس برآورد(بق) 2. تُپَّسْت (Toppast) = صداى فروافتادن ديوار يا چيز پهن و سنگين (وَتَپَسْت) 3. تَقَّسْت (Taqqast) = صداى تفنگ باروتى 4. تُلپَّسْت(Toloppast) = صداى افتادن سنگ در آب( وَتُرُپَّست) 5. تُلَّسْت (Tollast) = صدايى كه از فرورفتن آب در كوزه و سبو ومانند آن برآيد. 6. تلِكَّسْت (Telekkast) = صداى شكستن استخوان ومانند آن 7. جِرِنگَسْت(Jerengast) = صداى افتادن سكه طلا بر زمين، صداى درآى كاروان (وجنگست) 8. جِرِقَّسْت (Jereqqast) = صداى شكستن شاخه درخت وامثال آن (وتِرِقَّست و تَرَقَّست) 9. چِلِكَّسْت (Cصelekkast) = صدايى كه هنگام سوختن چوب و پريدن جرقه از آن برآيد. 10. جِزَّسْت (Jezzast) = صداى ريختن پياز وامثال آن در روغن داغ 11. خُرَّسْت (Xorrast) = صدايى مانند صداى نفس سخت انسان در خواب 12. خِرَّسْت (Xerrast) = صدايى مانند صداى اره كردن چوب 13. خِشَّسْت (Xesصsصast) = صدايى كه از كشيدن چيزى برروى زمين ويااز ساييدن پاچه شلوار به يكديگر برآيد. 14. زِنگَسْت (Zengast) = صدايى مانند صداى پريدن زنبور وجوش آمدن سماور )زِنْگ زَنْگ( 15. زِيكَّسْت (Zikkast) = صداى نازك مانند صداى موش يا بچه گربه نوزاد (زِيك زِيك) 16. دِنگَّسْت (Dengast) = صداى دنگ - دنگ كمان پنبه زنى ومانند آن 17. دَنگَسْت (Dangast) = صدايى كه از چكيدن قطرات آب و يا برخورد دو چيز برآيد )دِنگ دِنگ(. |