|
در سال 1309 در بيرجند متولد شده، تحصيلات ابتدائى، به متوسطه و دانشسراى مقدماتى را در بيرجند گذرانده است . از مهر ماه 1330 به سمت معلم در آموزش و پرورش بيرجند استخدام شده. در سال 1340 براى ادامه تحصيل در رشته كارشناسى آموزش و پرورش ابتدائى به تهران عزيمت نمود. معاضدى در سال 1335 به آموزش و پرورش مشهد منتقل و درسال 1362 به افتخار بازنشستگى نائل آمد. وى با عشق و علاقه هاى كه به زادگاه خود دارد پيوسته تلاش مىكند تا لغات و اصطلاحات بيرجندى راكه بازمانده زبان درى است با سرودن اشعارى به لهجه محلى در قالب غزل ، قصيده ، مثنوى و دو بيتى زنده نگه دارد . معاضدى صرف نظر از انجام وظائف آموزشى در بخش خصوصى ، به تدوين فرهنگ يا لغتنامهاى از لغات محلى بيرجند به زبان شعر پيرامون آداب و رسوم و سنت هاى كهن كه مورد علاقه عموم مردم بيرجند است، همت گمارده كه اميد است بزودى به زيور چاپ آراسته شود. اشعار معاضدى همه زيبا و زنده است اما شعر كوه دهنه از زيبائى خاصى برخوردار است كه به عنوان نمونه اى از طبع روان ايشان آورده مى شود. |
|
كوه دهنه پَرِنَه دل مُوكَشى تا بهرَوُم ور دهنه خود رفيقون خو كنم رابطه خور حسنه دل مو بر مردم سخلوكش كوه تنگ شده بود بر گلن لاله و بر بلبل شيرين سخنه بر در ختن بنه بر شر شر اُبِر لاخو بر پُدينان بَرجُو بر گل نازك بدنه بِر رَمه برّه و بزغاله و بر بوى بهار بر حسينا كه ميون كوه و كمرنى مزنه دم ده بُرِّ زن بچه ى هنشسته بدن سيل مكردندكه چو جور خاله بگم تُو مِتَنه فاطمه خود رقيه زِركُل اُ جُومه مِشُست گله داشت از پِسَرُن شهرى ولات چَپْنه مَرِضا بِرخُو مِخُوند گوشه پاتو چَوُشى وَ مِدوخت گيوه وَكَنده به سوزن تمنه از برلاخ حسينا بدر آمد مُر،ديد گفت كه اِمرو چه عجب روز بزده از دهنه چه سلام، چه عليك، توكُجَه اِينجه كُجه اِشپِشُن مابِنيِهَ تور بِكَنه مثل كنه وَى مِگُم بر تو پيو سى شده بُد دل مو بُر آر از تو مَيُم كه حكايت كنى اُوسُنَه سَنَه گفت وَر چَش خُو ور صوفه بيا گفتم چش هُنْشستم بَرِ هَم گوشه اَيوُ دو تنه گفت از عشق جگر سوز وگل افروز قُلى از برات قَيچَكى و زينب پا چين چَكَنه از رجب يك لاقبا، از صفرو بچّه گدا از غُلُم شل كه مِرَه شلغم و زَردك مِكَنه مادرى مجمه پرخاشك برمابدر آرد گفت، بنگر كه چه نَاده پيش ماه مَمَه فَنه جوز وبَادُم و كنو، خسته وعناب و سُفوف مغزدك و نخود وتخم كدو، پسته بنه واى كه اسباب خجالت شده نَادَارِىما بِرهَمو هِشكه وَرى دُو مَن كوه پا نِمَنِه گفتم اى لطف وصفا قابل صد چَندُ و نه گِدَه از خوب و خراب خود مو بُرار مِزّه چنه روز دكوه شد وَ خَزُم بِر خو بِرُم گفت نَخَى جون ما وَسْتَه كه شُم بِر تو نَسق دَاده ننه گفتم اِمرو گِدَه زحمت نِمِدُم بيشتر ازى گفت سهله به خدا مشكنه دل پيرزنه اير ببوسيدم ورراه زدم تنگ غروب نِمِدُنى كه هَنو دل مو بِرى پر مزنه غم آوارگىما خو معاضد سهله از خدا مام كه نشو كودهنه بى سكنه
|
|
محمد
حسن حيدرپور درسال 1310 در بيرجند متولد شد. تحصيلات ابتدائى را در مدرسه شوكتيه بيرجند و متوسطه را در زاهدان به اتمام رسانيد. پس از اخذ درجه كارشناسى در زبان انگليسى از دانشگاه فردوسى مشهد ، در سال 1333 به استخدام بانك ملى درآمد. در سال 1359 به لندن رفت و در بانك ملى ايران شعبه لندن مشغول به كارشد . حيدرپور در حال حاضر مقيم لندن است و دوران بازنشستگى را مىگذراند . حيدرپور طبعى روان و ذوقى لطيف و نقّاد دارد. اگرچه از شهر خود ، بيرجند ، دور است ولى اكثر اشعار او يا به ياد بيرجند است و يا بيرجند چاشنى شعر او را تشكيل مىدهد.حيدرپور ديوان شعرى دارد كه در نزد دوست عزيز آقاى هادى رمزى مشاهده شده و از بين آنها قطعه شعرى تحت عنوان "بى " كه در تيرماه 1377 سروده است، انتخاب گرديد. |
|
بى دارم ز سه )بى ( بسى گرفتارى بى پولى و بى زنى و بى كارى بى پول اگر كه رستم زال است زالى است كه بر دل است آزارى گر پول تو را بود، اميرى سلطانى و سرورى و سالارى گردانش و فضل تو جهانگير است پول است كه مى دهد تو را يارى گويى كه كلاه آدم بى پول دائم پس معركه است پندارى خوش باشد اگر جناب جبراييل مأمور شود ز درگه بارى از پوند و دلار چند ميليونى سازد به حساب من چنان جارى كز داشتنش فراغت افزايد بى هيچ ملال و درد و دشوارى از هيچ مزاحمى نينديشم وز مصرف خوب آن به هشيارى بسيار تعب ز بى زنى خيزد ديديم و شنيدهايم بسيارى گويند كه ناقص است هر مردى گر نيست به قيد و بند زن دارى زن زينت زندگانى مرداست آن هم زن نيك راى غمخوارى كافى است يكى و ليك چون گوهر هر چند كه بيش بازكم دارى از دسترس من آن گهر دور است هم خانه ما از آن صفا عارى باشد كه به درگه كريم حق مشمول كرم شوم مگر بارى زان حور به كان لؤلؤ مكنون مراهل بهشت رانگه دارى از اهل همين جهان مرا بخشد يك نسخه از آن نمونه بردارى با خُلق فرشته اى كه او دارد و آن پاكى و آن درست كردارى او رونق زندگى بود من نيز فارغ ز غم زن و گرفتارى گر معضل پول برطرف گردد هم امر عيال از اين مددكارى زحمت ندهيم مقام قدسش را نه من نه حسن براى بيكارى |
|
در سال 1312 در قريه كاهى )كاهين ( از قراء نهار جان بيرجند متولد شد، پس از طى تحصيلات مقدماتى و متوسطه و 14 سال خدمات آموزشى به منظور ادامه تحصيل به مشهد منتقل و در دانشگاه فردوسى مشهد نهايتاً به اخذ درجه دكترى ادبيات فارسى در سال 1358 نائل گرديد. نامبرده در سال 1363 بازنشسته شد و درحال حاضر در دانشگاه آزاد اسلامى بيرجند به ادامه خدمات آموزشى در رشته خود اشتغال دارد. وى ضمن اينكه اديبى سخنور مىباشد، گهگاهى اشعارى نيز مى سرايد. به عنوان نمونه چند بيتى از قصيده مطول ايشان در بزرگداشت مقام معلم و فضيلت علم و دانش آورده مى شود. |
|
ارزنده خدمتى كه رضاى خدا در اوست تحصيل علم واجب ذاتى است در جهان تحصيل علم امر حياتى است بى گمان مارا خداى امر به آموختن نمود پيغمبر خداى به تاكيد همچنان دانش تو را هميشه به حق رهبرى كند انسان به دانش است ز نااهل در امان جاهل اسير وسوسه نفس مىشود عالم منزه است ز وسواس ناكسان جاهل به جهل خويش گرفتار و دردمند عالم به علم خويش سر افرازو بانشان اسلام دين گسترش علم و دانش است آن دانشى كه كهنه نگردد به هر زمان از يك طرف بهكار گمارد در اين زمين از يك طرف كشد همه را سوى آسمان دانش جلا دهد دل مؤمن چو آينه دل آينه است و ذات خداوند را مكان دانا نظر به خلق كند از درون دل بيند در آن لطائف صنع خدا عيان بنده شود خداى جهان را و درعمل خدمت كند به خلق خدا از درون جان ارزنده خدمتى كه رضاى خدا در اوست تعليم دانش است به هر پير و هر جوان نيكى دهد خداى به آنان كه جانشان در راه علم هديه نمودند بى امان فرخنده باد روز معلم كه خدمتش عين عبادت است و ز كار پيمبران هرملتى كه قدرشناس معلم است پاينده است و همچو بهارى است بى خزان با نور علم راه به افلاك مى برد تسخير علم خويش كند كل كهكشان با كفر در ستيز بود از سر يقين تا سعد دين سعادت خود را دهد نشان |
|
در سال 1315 در روستاى دارج واقع در 30 كيلومترى شرق سده )بخش مركزى بيرجند( چشم به جهان گشود. ملائى ضمن تحصيل علوم دينى درمدرسه معصوميه بيرجند تحصيلات كلاسيك را تا حد ليسانس معقول و منقول پى گرفته است . ملائى پس از اخذ ليسانس (1345) به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمده و درسال 1375 بازنشسته شده است وى در زمستان 69 مجموعه شعرى به نام »قصه زندگى درده « به گويش محلى بيرجندى و نيز مجموعه شعرى به فارسى رسمى كه بالغ بر 1200 بيت است چاپ و منتشر نموده است . قصيده زيباى ملائى در وصف بيرجند اگرچه مطول است اما براى ياد آورى از تاريخچه مختصر و بزرگان آن بى لطف نيست: |