|
در سال 1320 در بيرجند متولد شد و با اخذ فوق ديپلم علوم تجربى به تدريس رياضى اشتغال ورزيد. وى علاقه زيادى به ادبيات فارسى دارد، از ده سالگى به سرودن اشعار پرداخته، سروده هاى او در سه بخش متمايز قراردارند : (1) پيرامون حوادث زندگى، (2) رويدادهاو (3) اشعار مذهبى . در زير چند بيت از شعر"محمد )ص(" و چند بيت از شعر مطول مولود كعبه كه بسيار زيبا سروده شده است ، انتخاب گرديده است. |
|
» محمد )ص « ( در هفدهم ربيع الاول بر ارض نهاد پا محمد از دامن آمنه درخشيد چون گوهر پر بها محمد انگار رهى گشوده بودند از نور ز عرش تا محمد
» مولود كعبه على « آن روز روز سيزدهم بوداز رجب صحن حرم مطاف همه خاص وعام بود عشاق گرد خانه معشوق در طواف آن روز دور كعبه عجب ازدحام بود يا بنگر خداى كعبه به ناچيز بندهات بردامن حريم تو دارم سر نياز پايان بار داريم آسان كن اين زمان سالم ز من امانت خود را بگير و باز |
|
يوسفى متخلص به ناقوس در سال 1326 در خوسف ديده به جهان گشود. پس از اتمام تحصيلات ابتدائى و متوسطه، تحصيلات عالى خود را در سطح ليسانس در دانشكده ادبيات دانشگاه مشهد به پايان رسانيد ودر بيرجند به تدريس ادبيات فارسى در دبيرستانها اشتغال ورزيد . وى در سال 1354 نخستين تجربه شعرى خود را در مجموعهاى به نام "سرمه خيال " و در سال 1357 كتاب "شعر شهادت " خود را به چاپ رسانيد ضمناً دو مجموعه ياد شده، از انتشارات سازمان انتشارات دانشگاه فردوسى مىباشد. علاقه يوسفى بيشتر به سرودن غزلهاى عارفانه مىباشد و اميد است مجموعه غزلهاى عارفانه و عاشقانه او تحت عنوان »ديوان معرفت« به زودى به چاپ رسد و اهل ذوق و هنر را مسرور سازد . در ذيل چند بيت از چكامه مطّول "خراسان" و نيز چند بيت از غزل "دلها به شور آوردهام" ايشان تقديم مىشود: |
|
خراسان چو خواستم كه كنم شرح داستان خراسان زبان ز عجز فروماند در بيان خراسان چنانكه قصه كون و مكان بيان نتوان كرد به صد زبان نتوان كرد داستان خراسان هر آنچه فخر در آفاق بوده در همه دوران رقم زدند به طومار باستان خراسان نگين حلقه دهر است و مهر هر چه مفاخر نشان خاتم اقليم با نشان خراسان دلها به شور آوردهام دلها به شور آوردهام، تا شورشى بر پاكنم مُهرِ سر خُم بشكنم ميخانه را احيا كنم پا بر سر عالم زنم، با عشق جانان دم زنم خم خانه ها بر هم زنم خمخانه را دريا كنم با عشق پير پاكدم، تا بركنم بنيان غم با جامهاى دم به دم احباب را شيدا كنم سقّاى بزم جان شَوَم، شمع شب جانان شوم صد درد را درمان شوم درمان استسقاء كنم هر گه به جام عاشقان ، ريزم شراب ارغوان از جرعه هاى جانفشان هر سينه را سينا كنم تا هم نشين خم شوم مى در رگ مردم شوم بايد كه از خود گم شوم تا خويش را پيدا كنم ناقوس بگسل از خسان پرهيز كن از ناكسان خود را به آن بالا رسان تا رتبه ات والاكنم |
|
در سال 1327 در بخش درميان شهرستان بيرجند متولد شده. پس از تحصيلات مقدماتى و متوسطه تحصيلات دانشگاهى خود را در رشته الهيات به پايان رساند و به سِمَت دبير آموزش درس عربى ابتدا در زاهدان و سپس در بيرجند مشغول به كارشد. علاقه خاص وى به غزل و رباعى است. چند بيت از غزل "ساقى" او آورده مى شود: |
|
ساقى ز مستى امشب اى ساقى مى از مينا نمىدانم الفباى تعابير خوش و رويا نمى دانم به آواى نواى نى چو آغازم سرود مى هَزار و عندليب و بلبل شيدا نمى دانم چنان افتاده ام بر خاك صحراى پريشانى كه مجنون را چو خود ، شيداى آن ليلى نمىدانم ز استغناى آيات كتاب وحى توحيدى برهمن را جدا از مانى و بودا نمى دانم به ديرو مسجد ومعبد چواُ فتم بر سر سجده كشيش از پاپ و پاپ از حضرت والا نمى دانم چنان آزاده عشقم كه بر تخت زر دنيا قباد و قيصر و اسكندر و دارانمى دانم به قاف قاب قوسين عروج روح از پيكر زمين و آسمان و طارم اعلا نمى دانم دواى درد هجران شب انديش تخيل را زافلاطون و جالينوس و از سينا نمى دانم ز فردوس برين آواره وسواس شيطانم گناه سركشّى آدم و حوا نمى دانم ز تلميح شعار امشب مگر گويم ز سوز دل درون چلّه عزلت ، چو خود تنهانمى دانم رواق ابروى جانان چو محراب دعا گردد نيايش در حريم كعبه و اقصى نمى دانم عظيمى تا كه افروزم ، چراغ عشق اندر دل فروغ تابش مهر و مه و جوزا نمى دانم |
|
در سال 1331 در بيرجند متولد شد، تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در بيرجند و تحصيلات عالى پزشكى را در تبريز به پايان رسانيد. پس از چند سال خدمت در بيرجند به تهران عزيمت نمود و به اخذ درجه تخصص در بيماريهاى قلب نائل گرديد. وى اقامت در زادگاه خود را بر هر شهر ديگرى ترجيح مىدهد و از مداواى بيماران درنيمههاى شب روى گردان نيست. ذوالفقارى احساسى لطيف و طبعى روان دارد وباتوجه به رشته ائ تخصصى خود به دفعات در زمينه هاىمختلف پزشكى اشعارى سروده است. نمونه بارز اين اشعار، شعر مطول او در رابطه با روز پرستار و قدردانى از زحمات اين فرشته مسلكان دارد. به لحاظ مطّول بودن اين شعر، به بيان قطعه شعرى كه به مناسبت درگذشت پدر همسر خود شادروان حاج علىاعتبار سروده است اكتفا مىشود. توضيح اينكه حاج علىاعتبار، به رسم ديرين خود مبنى بر قربانى چند گوسفند، در شب عيد قربان با اتوبوس ازمشهد عازم بيرجند بود كه اتوبوس ايشان تصادف كرد و منجر به درگذشت او گرديد )سال 1372). |
|
آمدى جانا كه قربانى كنى از بهر دوست آمدى جانا كه قربانى كنى از بهر دوست سرفكندى دربرش آنجا كه ديدى يار اوست سرز خود بردى و ليكن اعتبار و دل زما بى دلم بگذاشتن در دار دنيا از چه روست تو قلم بشكستى و امضاء نمودى عشق خويش با تن خونين لب عطشان بگفتى آن نكوست در سال 1334 در شهر بيرجند در خانوادهاى روحانى متولد شد پس از اتمام تحصيلات ابتدائى ومتوسطه در سال 1357 در رشته زبان وادبيات فارسى از دانشگاه تهران به اخذ درجه ليسانس نائل آمد.وى در سال 1358 به سمت دبير ادبيات آموزش و پرورش بيرجند استخدام شد و ضمن خدمت، دوره كارشناسى ارشد ادبيات فارسى را به پايان برد. عندليب در احياى فرهنگ بيرجند سعى و تلاش خود را در سرودن شعر به لهجه محلى مصروف داشته و از او نصاب گونه اى در 222 بيت وجود دارد كه از زيبائى خاصى برخوردار است . عندليب سبك ها و قالبهاى مختلف شعرى را تجربه كرده است. ذيلاً به عنوان نمونه شعر "امام دل " آورده مىشود.(92) |
|
امام دل ساقى از شراب غم ،پركند چو جام دل عين شعله مى گردد ،آتشين كلام دل شور عشق و مستى را مى برد به كام خود چون رسد زجام غم ،جرعه اى به كام دل بر صحيفه دوران ،در قصيده هجران واژه خيال اوست ،رمز التيام دل تا خيال چشمانش، در آينه مى افتد تصوير نگاه او ،مى شود امام دل درامارت حسنش ،شور اشتياق ما سكّه سعادت را ،مى زند به نام دل انتظار او باغيست ،همچو باغ آئينه در بهار ديدارش ،بشكفد به كام دل در بلوغ فجر عشق ،تازند صبوح وصل تا طلوع مى آيد ،قاصد پيام دل دولت وصال او ،چون به شهر هجر آيد كوس سربلندى را، مى زند به بام دل با بهار مى آيند ،گلرخان به سوز دل با شكوفه مى خوانند ،شعر بار عام دل بر غرور مژگانش ،بر شكوه چشمانش پويك نگاه ما ،مى دهد سلام دل عشق اوست اندر دل ،كاين چنين بود صدجان همچو عندليب از شور پيرو مرام دل |
|
در سال 1336 در روستاى فريز از بخش خوسف به دنيا آمد. حافظى پس از اتمام تحصيلات ابتدائى و متوسطه در بيرجند در سال 1354 به دانشگاه پزشكى تهران راه يافت ودر سال 1363 پس از فراغ از تحصيل رهسپار جبهه هاى نبرد حق عليه باطل گشت . او شهر قاين را به اتفاق همسر پزشك خود جهت خدمت انتخاب نموده است . حافظى از كودكى طبع خود را در سرودن شعر آزموده و در هر بار اشعار او مورد پسند و تعجب افراد قرار گرفته است .وى در اشعار خود تخلص سيّد را انتخاب كرده و مداواى ياران را از خداوند مى طلبد. |
|
ديده به تو گشودهام جز تو نظر نمىكنم ناز لبت چشيدهام ياد شكرنمى كنم تا تو فرشته در برم، ميل بشر نمى كنم از همه كس گسستهام تا به برت نشسته ام از بر تو نمى روم ،بى تو سفر نمى كنم سوى تو بس دويدهام تا به رهت رسيدهام ديده به تو گشودهام، جز تو نظر نمى كنم در فلك وجود من بين كه همه ستارگان ماه منى تواى صنم، ترك قمر نمى كنم آمدهام به عقل و جان دل بكنم ازاين جهان دل بدهم به راى تو، كاردگر نمى كنم چون كه بساط بزم ما تا به سحر به پاكنى مجلس عيش و عشرتم، زير و زبر نمى كنم "سيد " ما- دواى تو نسخه كند براى خود خوب شوم به خاطرت، خوف خطر نمى كنم نازم تو را كه اسم تو ما را دوا شود ذكر شريف نام تو بر ما شفا شود سيد طبابت تو همانا وسيله است |
|
در سال 1337 در بيرجند متولد شد و تحصيلات خود را در مقاطع دبستان و دبيرستان در اين شهر گذرانيد. او به شعر نو علاقه دارد و اولين كتاب شعر خود را تحت عنوان "سرود باران " در سال 1366 و دومين كتاب خود را تحت عنوان "شيار شامگاه "در سال 1369 به چاپ رسانيده است . مجموعه شعر ديگرى به نام "بى قرار عشق هاى گمشده " در دست چاپ دارد. در كتاب "هزار و يك شعر " كه پيرامون شعر نو در 90 سال اخير توسط محمد على سپانلو تهيه و درسال 1378 به چاپ رسيده است نيز چند شعر از آثار اين شاعر در آن وجود دارد. با نگاهى سطحى به اشعار چهكندى نژاد ، انسان همه اشعار او را دوست دارد اما من از بين آنها يك قطعه را باعنوان »اگر درختها بميرند« انتخاب كردهام: اگر درخت هابه بميرند اگر درخت ها بميرند انسان به گونه اى ديگر خواهد مرد ××× به گونه اى تنها با رازها و زخم هايش ××× اگر درخت ها بميرند انسان باكدام دوست سخن خواهد گفت ؟ ××× و پرندگان برشاخه كدام زندگى آشيانه خواهند ساخت ؟ ××× اگر درخت ها بميرند... در سال 1346 در شهر بيرجند متولد شده، تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در بيرجند گذرانيده است . سروده هاى ايشان اغلب در قالب غزل است . در زير چند بيت از غزل "نغمه مستانه " كه در ديماه 1367 سروده است، آورده مىشود. |