|
بيرجند نگين كوير مبحث دوم: نام آوران بيرجند فصل اول شعرا وبزرگان بيرجند در ادوار گذشته دراين بخش بااستفاده از كتاب بهارستان آيةالله شيخ محمد حسين آيتى بهذكر بيان خلاصهاى از خصوصيات تعدادى از شعرا و بزرگان بيرجند كه در هزاره اخير مىزيستهاند، اقدام گرديده است. براى اينكه قدر زحمات روان شاد آيتى محفوظ بماند هرجاكه از كتاب بهارستان استفاده شده با علامت ستاره مشخص گرديده است. چنانچه نياز به اطلاعات جامعترى باشد، بهتر است به كتاب مذكور مراجعه شود. ضمناً چنانچه نام بزرگانى سهواً از قلم افتاده باشد، بر نويسنده منت خواهند گذاشت وبا ذكر مشخصات و نمونه كار آنها موجب خواهند شد كه چاپهاى بعدى كتاب از نقائص كمترى برخوردار باشد. عميد ابوبكر علىابن الحسن القهستانى قهستانى از بزرگان و فضلاى عهد سلطان محمود غزنوى به فضل و كرم و ادب اشتهار داشته است. او در جوانى جزو دبيران و ندماى دربار سلطان محمود بود. تعدادى از شعراى آن عصر، او را مدحها گفته واز خوان نعمت و فضل او بهره برده اند. زادگاه قهستانى را برخى سربيشه و برخى درخش دانسته اند. درديوان فرخى، قصيده قرائى در مدح او وجود دارد كه چند بيت آن ذكر مىشود. |
|
دى بسلام آمده نزديك من ماه من آن لعبت سيمين ذقن خواجه ابوبكر عميد ملك عارض لشكر على بن الحسن آن زبلا راحت هر مبتلا و آن زمحن راحت هر ممتحن خدمت او نعمت و دفع بلاست طاعت او راحت و رفع محن قهستانى در شعر وشاعرى نيز مقامى بس ارجمند داشته است. او به زبان فارسى وعربى اشعارى دارد كه بهذكر يك دوبيتى فارسى اكتفا مىشود: اگر بتگر چنو صورت نگارد مريزادا خجسته دست بتگر اگر آذر چنوتانست كردن درود از جان من بر جان آذر اميرعباس درهى حامى سلاطين غزنوى بود و پس از سلطان مسعود با پسر او سلطان محمود بيعت كرده و در جنگ بين سپاه غزنوى و سپاه ارتاش، غلامان امير ابوالعباس، ارتاش را كه بزرگ آن طايفه بود در طبس قهستان به قتل رساندند و در سنه 440 قمرى (427 شمسى( مردم را از فتنه او آسوده كردند. اصل ابوبكر ازنيه )ازمنطقه نهبندان( بود و در زمانى كه بين سلطان محمود غزنوى و امير خلف حاكم سيستان جنگ درگرفت، امير خلف در دهستان طارق مسكن گزيده بود وهيچ كس را ياراى ديدن او نبود، ابوبكر به ديدن او رفت. پس از خلع امير خلف در سال 303 هجرى، سلطان محمود، ابوبكر را به خلافت سيستان منصوب كرد. |
|
نظام الدين عبدالعلى بن محمد حسين بيرجندى از رياضى دانان ومنجمان سده دهم هجرى است. عبدالعلى دانشهاى زمان خود را نزد معروفترين استادان زمان در هرات آموخت و نيز از شاگردان رياضيات، علوم وحكمت شيخ بهائى بوده است. شهرت او بدان پايه بود كه "خواند مير" در "حبيب السير"، ضمن بيان شرح حالش از او اينگونه ياد مىكند: "جامع اصناف علوم محسوس و معقول است و حاوى انواع مسائل فروع واصول. درعلم نجوم و حكمت بى مثل وبدل است و در شيوه زهد و تقوى ضرب المثل." عبدالعلى، علم حديث را نزد خواجه حافظ غياث مطالعه كرد و ساير علوم را از كمال الدين شيخ حسين قنوى، سيف الدين احمد تفتازانى و كمال الدين مسعود شروانى فرا گرفت. بيرجندى مردى متواضع و پرهيزگار وديندار بود. در نجوم تبحرى خاص داشتو ستارهاى كشف كرده است. بااين وجود از نظر معيشت خانواده در تنگنا بود و براى اينكه وظيفه دولتى سلطانى از او باز گرفته نگردد در هشتاد سالگى وى تقويمى استخراج نمود وبه يادگار گذاشت. درمورد تاريخ رحلت او اختلاف نظر است. اما سال 934 ه ق (906 شمسى(، به دليل وجود شواهدى شايد به صحت نزديكتر باشد. آرامگاه وى براساس كاوشهاى مديريت ميراث فرهنگى در قريه بجد واقع است. عبدالعلى به تأليف كتابهاى مشهورى در رياضيات و نجوم ونيز تأليف كتابهائىدر ساير زمينههاى علمى به شرح زير همت گماشته است: 1- شرح الفوائد البهائيه فى الحساب 2- شرح تذكره النصيريه فى الهيه 3- شرح تحرير محسطى 4- شرح شمسيه فىالحساب 5- شرح زيج جديد سلطانى 6- شرح بيست باب در شناخت تقويم 7- حاشيه شرح ملخص نجوم 8- الابعاد و الاجرام والبلاد 9- رساله تشريح در پرگار 10- تأليف كتاب مسالك و ممالك يا عجايب بلاد 11- تحفهالحاتميه در اسطرلاب و نيز رسالهاى در تقويم كه به سال 857) 883 شمسى( نوشته است. 12- طرح مشكلات چغمينى )در هيئت( 13- شرح منارالانوار حافظ الدين نسفى 14- تذكرة الاحباب 15- شح زيجالغ بيك 16- ترجمه تقويم البلدان 17- شرح آداب المناظرة 18- حل آداب العضدى 19- چهار رساله درفواصل كواكب 20- شرح نقايه مختصرالوقاية(1) حكيم سعدالدين نزارى قهستانى )ه ق 645-721 مطابق با 626-699 شمسى( از سرايندگان بزرگ نيمه دوم سده هفتم و آغاز قرن هشتم است. اغلب تذكره نويسان از او بهنام نزارى فوداجى(2) بيرجندى ياد كردهاند. نزارى سه پسر به اسامى محمد، شهنشاه و نصرت داشته است. فرزند اول او محمد مىباشد كه شعر نيز مىسروده و در عنفوان جوانى در گذشته است. نزارى در اشعار خود كه ضمناً اعتقاد او را به بهشت جاودان مىرساند، در مورد فرزندانش چنين سرودهاست: |
|
مرا فضل بخشنده دين و داد دو فرزانه فرزند شايسته داد شهنشاه و نصرت به بخت جوان گرامى دو شايسته مهربان سه بودند از ايشان يكىاز قضا ز دارالفنا شد به دارالبقا خداوند بر رفته رحمت كناد به فردوس اعلاش ماوا دهاد برخى از اشعار حكيم حكايت از اعتقاد او به مشرب باطنيان دارد. او معتقد است كه اعتقاد به امامت و پيروى از اهل بيت )ع( رااز پدر خويش آموخته است. حق ازين پيش كه در پيروى اهل البيت معتقد كرد به اثبات امامت پدرم چه قيامت كه نمىديدم اگر پيش از مرگ ظاهرالعين نمىكرد كرامت پدرم نزارى پيوسته مورد حسادت حسودان و معاندان ومتعصبان زمان خود بوده و اغلب او رابه ملحدين نسبت مىداده اند. درحالى كه هر غزل او تيغى بران در برابر ملالت گران دوران و ياوه سرايان زمان بوده است. او در برابر چنين نسبتهائى شعر خيام را تكرار مىكرد: كفر چو منى گزاف و آسان نبود محكم تراز ايمان من ايمان نبود در دهر چو من يكى وآن هم كافر پس در همه دهر يك مسلمان نبود
يادرجاى ديگر درهمين رابطه چنين گويد: چرا ملحد همى خوانىكسى راكوبه صدبرهان زقرآن و خبركرده است اثبات مسلمانى توخواهى ملحدم خوان خواه مشرك اگر ناحق نداند، حق عليم است بسيارى از شعرا ونويسندگان از آن جمله جامى شاعر وعارف نامدار سده نهم برخى از اشعار حافظ را متأثر از اشعار حكيم نزارى مىدانندو يا به عبارت ديگر معتقدند كه حافظ از شيوه نزارى پيروى كرده است. |
|
نزارى هم عصر سعدى بوده است. در بيرجند به حقيقت يا افسانه از ديد و بازديد اين دو چنين حكايت مىكنند: نزارى براى مصاحبت با سعدى رهسپار محل سكونت او مىشود. سعدى از او پذيرائى شايانى مىكند. نزارى از اين وضع دلتنگ مىشود و به جاى چند ماه فقط چند روزى مىماند وباز مىگردد. وقتى سعدى رهسپار محل سكونت نزارى مى شود، نزارى از او به سادگى پذيرائى مىكند. وقتى سعدى پس از مدتى تصميم به بازگشت مىگيرد، نزارى در شب هاى آخر از او پذيرائى شايانى مىكند. آن گاه سعدى متوجه بازگشت سريع نزارى و پذيرائى معمولى از او در ايام اقامتش مىشود وبر مراتب دوستى آنها افزوده مىگردد. دركتاب تاريخ آل ياسر مشهور به حسامى واعظ، ضمن بيان هم عصرى حكيم نزارى با سعدى، آمده است كه اين دوبا هم در شيراز و بيرجند صحبت داشتهاند. و شيخ يكى دو نوبت به عشق صحبت با او از شيراز به بيرجند آمده و ذكر او را در منظومات خود آورده است. از تأليفات مهم حكيم به ديوانهاى زير مىتوان اشاره كرد. 1. سفرنامه كه شرح سفر دو ساله نزارى به سال 678 ه ق(3) به اصفهان است و شامل 1200 بيت مىباشد. و بروزن مثنوى معنوى است. 2. ادب نامه كه داراى دوازده باب است و براساس شاهنامه فردوسى،كليله ودمنهو... در 50 سالگى به سال 695 ه ق تنظيم كرده است. 3. ماجراى شب و روز كهدرسال 699 ه ق سرودهوشامل 550 بيت است. 4. مثنوى ازهر ومزهر كه بر وزن خسرونامه عطار و خسرو و شيرين نظامى مىباشد. وشامل 10000 بيت و در سال 700 ه ق سروده است. 5. دستورنامه كه مشهورترين مثنوى نزارى مىباشد و بروزن اسكندرنامه نظامىدراوايل سال 689 ( 710 شمسى( سروده است. غالب تذكره نويسان از نزارى بالقب حكيم ياد كردهاند ليكن او دراين باره چنين گويد: زنادانى نزارى را گروهى چنان دانند كو مردى حكيم است حكيم نزارى درسال 720 و يا 699( 721 شمسى( چشم از جهان بسته است. مزار او در خيابانى كه به نام و افتخار او در بيرجند نامگذارى شده و محل زيارت اهل بصيرت مىباشد، واقع است. شيخ نورالله از قريه اسفدن زيركوه است. سالهادر هرات بهسر برده تااينكه از هر دو چشم كور مىشود و به زادگاه خود باز مىگردد. شيخ شاعرى خوش قريحه و بااستعداد بوده و شعر زير با مضامينى بلند و تصويرگراى ظريف، از اوست: |
|
اى دلبر فرخ رخ فرخنده شمايل بگشالب ياقوت و نما حل مسائل ما تشنه و تاريك، طريق ظلمات ايم اى خضر، تو مارا برسان سوى مناهل مامن احد يخبر عن منزل ليلى مجنون چه كند، چند رود، گرد قبايل اهل طبس مسينا بوده و چندين سال امارت سبزوار و مضافات آن بر عهده او بوده است. بهرامشاه شاعرى خوش ذوق و مورخى عاليقدر بوده. دو بيت از اشعار او كه در جواب مولانا لطف الله نيشابورى گفته، آورده مىشود. تا مژده داد از لطف، پيك صبا به اكرام از فخر، سر به گردون، افراشته است بهرام تا كام، از لب جام، يابند مىپرستان بادت، مدام در دور، بر حسب آرزوكام مدتها حاكم قهستان بوده وبعدها دراثر سعايت بعضى از معاندان در هرات زندانى شده و به علت مريضى به محل خود نوفرست باز مىگردد. در سال 899 هجرى در نوفرست وفات يافته است. دو بيت از يك غزل او آورده مىشود: عاشقى، پروانه داند سوزد و سازد ولى چونكه عاشق، برجمال شمع بزم و محفل است عمرما مستعجل و هشيار راباشد ملال هوشيارى آن كند كز جام مىلايعقل است
محمد فرزند حسام الدين حسن، معروف به ابن حسام، شاعر، عارف، فقيه وانديشمند قرن هشتم ونهم هجرى است. تولد ابن حسام راسالهاى 782 و يا 783 هجرى (760 شمسى( دانستهاند. زادگاه ابن حسام، شهرك خوسف است كه از بخشهاى فعلى بيرجند واز قديمىترين آباديهاى قهستان مىباشد. ابن حسام تحصيلات مقدماتى وتربيت خود را مديون پدر دانا وبا فضيلتش مىداند. او درخصوص سال تولدش در پايان قصيدهاى چنين مىگويد: چو از هجرت دراين تاريخ معدود چل ونه سال بر هشتصد بيفزود زعمر من گذشته شصت و شش سال جوانى برگذر، پيرى به دنبال بيشتر تذكره نويسان ابن حسام راشاعرى صاحب فضل و اورا مردى وارسته وقانع كه روزهااز صبح تا شام به كار كشاورزى اشتغال داشته و ضمناً اشعار خود رادرهمين مواقع يادداشت مىكرده، دانسته اند. ابن حسام از علو طبع واتكال به خداوند غافل نبوده و كمبودهاى زندگى مادى را بر سرافرازى معنوى ترجيح داده است. اشعار زير مؤيد اين موضوع مىباشد: |