|
همه سال و مه روى در گوشهاى قناعت نمودم به كم توشهاى به يك قرص جو تا شب از بامگاه قناعت كنم همچو خورشيد و ماه شكم چون به يك نان توان كرد سير مكش منت سفره اردشير بساز اى جوانمرد با آب جوى زجلاب طائى برو دست شوى ترا چون متاع سخن داده اند مجوى آنچه بهر تو ننهادهاند اين شاعر گرانقدر اگرچه تقريباً در سراسر عمر به تنگدستى گذرانده،ليكن پيوسته از روحيه استغناء برخوردار بوده، اشعار زير مؤيد كف نفس او مىباشد: آفرين باد بر كف دستم كه از او مىرسد مرا ادرار دست من آبله زكديمين گرتن آسان شوم، شود دشوار با چنين تنگدستى ابن حسام سر همت بر اوج چرخ برآر گرز كالاى خانه پرسندم ليس فىالدار غيره ديار ابن حسام بر اثر اعتقاد راسخى كه به ولايت اهل بيت )ع( و دوستى پيامبر اسلام )ص( داشته، پيوسته به مدح و منقبت آنان پرداخته و به راستى قدرت شاعرى خود رادراين موارد به خوبى نشان داده است. ابن حسام در انواع شعر هنرنمائى و طبع آزمائى كرده است. وى با خلق مضامين وكلمات خوش آهنگ و نشاندن آنها در جاى مناسب به توصيف آسمان و صور كواكب و صحنههاى طلوع و غروب آفتاب و مناظر طبيعت به وجه اعجاب انگيزى پرداخته است. از ابن حسام سه اثر ارزشمند بهنام "ديوان شعر"، "خاوران نامه" و "نثراللالى" باقى مانده است. ديوان شعر ابن حسام در سال 1366 به كوشش در خور تقدير آقايان احمد احمدى بيرجندى و محمد تقى سالك وبا هزينه اداره كل حج و اوقاف وامور خيريه استان خراسان چاپ و منتشر گرديده است. اين ديوان شامل 10844 بيت شعر و در مدح خاندان حضرت محمد )ص( مىباشد. خاوران نامه كه به سبك شاهنامه سروده شده شامل 22500 بيت شعر است كه در وصف دلاوريهاى حضرت على وياران آن حضرت به رشته نظم درآمده است. اين منظومه متأسفانه تاكنون چاپ نشده است. چندنسخه خطى از اين كتاب در موزههاى بريتانيا و كتابخانه آستان قدس رضوى يافت مىشود. خاوران نامه براساس گفته شاعر در سال 805 (830 شمسى( به زيور نظم درآمده است: |
|
بدين نامه آراستم خامه را به پايان رسانيدم اين نامه را به پاى آمد اين نامه نامدار برنامداران زمن يادگار چوبر سال هشتصد بيفزود سى شد اين نامه تازيان پارسى مر اين نامه را خاوران نامه نام نهادم بدانگه كه كردم تمام نثر اللالى منظومهاى است در قالب مثنوى در ترجمان كلمات قصار مولى على )ع( كه به گفته آقايان احمد احمدى بيرجندى و محمد تقى سالك به مجموعه اين ابيات تاكنون دسترسى حاصل نگرديده است. برخى از نويسندگان عمرابن حسام را 92 سال ذكر كردهاند در اين صورت سال وفات اورابايد 875 ه ق دانست. در كتاب بهارستان وفات ابن حسام 847( 873 شمسى( ذكر شده است. مقبره ابن حسام در زادگاهش "خوسف" و برروى تپهاى سنگى كه مشرف به مزارع و باغستانها وموسوم به پايتخت است واقع مىباشد كه محل زيارت علاقهمندان به اين زاهد با فضيلت است. او ضمن ابياتى در توصيف بيرجند علاقه وافر خودرا به زادگاهشنمايان مىسازد. |
|
تاگيتى است لازمه بيرجندباد جاه وجلال و دولت و اقبال و مردمى تاگيتى است، لازمه بيرجند باد زآنجا كه ارجمند بود مردم شريف اشراف بيرجند، همه ارجمند باد درهمت بلند، نيارند كوتهى دولت، قرين مردم همت بلند باد گر،مردم از حوادث دوران نمى رهند از حادثات، مردم آن بى گزند باد از بهر چشم زخم برآتش، در آن ديار چشم عدو نهاده، بهجاى سپند باد آن كس كه چون كمند كشد، سرز رأيشان در گردنش، زدست حوادث كمند باد آن خاك را كه، مخزن گنجُ عبادتست نزد خداى، طاعت ايشان پسند باد درباره كرامتِ آن مردمِ كريم لطف خداى، بى عدد و چون و چند باد در روضهاى، كه سنبل و ريحان كنند بخش دست كريمشان،به كرامت بلند باد(5)
وى از شاگردان محمد ابن حسام بود كه در فضل و ادب و تقوا شهرت داشت. زادگاه شاكرى روستاى ماژان بود اما او براى كسب فضيلت و حكمت به مصاحبت با ابن حسام همت داشت و ابياتى را در مدح ابن حسام چنين سروده است. |
|
قسم به نطق گهربار ابن حسام كه كرد، دامن آخر زمان پر از گوهر كه شاكرى زولاى على نخواهد گشت به حنجر ارنهدش خارجى دون خنجر تو و محبت هر كس كه خاطرت خواهد من واردات سلطان اوليا حيدر
ملاحمزه در مباحث فقه واصول شهرت داشته وبا مولانا على اشرف صبوحى هم عصر بوده است. صبوحى در مقدمه نصاب خود، در وصف او چنين گويد: مجتهد عصر ملاحمزه كز علم رجال باشد از هر مجتهد چيز فهمتر، آگاهتر
اشراق داراى قصائد، غزليات، مثنويات، رباعيات و مقطّعاتى است كه بعضاً در وصف امير عليخان خزيمه، حاكم وقت بيرجند مى باشد. اشراق، سالها در دارالسلطنه اصفهان به سر برده و بعد از مراجعت به زادگاه خود بيرجند، سفرى به كابل نمود و مورد توجه سلطان تيمور شاه واقع گرديد. اشراق با اهل فضل و ادب معاشرت داشته و درسال 1229 ه ق (1192 شمسى( در بيرجند فوت كرده است. اشعارش زيباو لطيف است و در اينجا سه بيت از يك غزل او آورده مىشود: چو يك نگار بود جلوه گر، بدير وحرم به حيرتم كه چه دعوى است، شيخ و ترسارا نثار خاك رهش جان كند، اگر آرد صبا به جانب مجنون، پيام ليلى را خوشا به همت اشراق، زانكه مىبخشد به يك نگاهِ رخ دوست، دين ودنيارا
ازمقدمه فاضلانهاى كه محمد رفيع درميانى كه در ديوان شعر خود معروف به "ديوان لامع" نگاشته است، چنين مىتوان پنداشت كه لامع از دانشهاى صرف ونحو، اشتقاق ، بديع، معانى و بيان، فلسفه و كلام، حديث ونجوم وموسيقى بهره كافى داشته است. سال ولادت او را باتوجه به سال فوت پدرش كه درسال 1106 ه ق (1073 شمسى( اتفاق افتاده، سال 1076 و يا 1045 ( 1077 شمسى( مىدانند. سال آغاز ديوان لامع 1130 ه ق (1096 شمسى( و سال فراغ از تكميل وتنظيم ديوان را سال 1136 ه ق ذكر كردهاند. قسمت اعظم ديوان، در توجه به خداوند ونيز در منقبت ائمه اطهار وحضرت محمد )ص( و نيزخليفه اول ودوم مىباشد. سال وفات و محل دفن او مشخص نيست. |
|
چند بيت از ديوان لامع به شرح زير انتخاب شده است. مهر رخ زيبات، بودماه عرب جبرئيل به درگاه تو، ورزيده ادب مقصود من فتاده، خاك دَرِ تست از جذبه لطف خويش، من را بطلب ×××× ازمائده لطف تو جان يافته قوت جز لطف تو دل رانبود صبر و ثبوت ز آن جذبه كه شد شامل ملك و ملكوت يك قطره به دل رسان كه "فى العيش يموت" ×××× ا ى مخترع حيات واى مبدع موت لطف تو گشوده بر زبان ها ره صوت دركش خط عفو ومغفرت بار الله بر آن چه ز واجبات بر من شده فوت
صبوحى درنيمه دوم سده دوازدهم واوايل سده سيزدهم ه ق مىزيسته است. وى در بيرجندمتولد شد و در اوان جوانى سفرى به اصفهان داشت كه پس از چند روز اقامت به موطن خود بازگشت نمود و در روستاى زيروچ كه در 6 كيلومترى بيرجندواقع است رحل اقامت گزيد و در همين روستا چشم از جهان فرو بست. صبوحى شاعرى بذله گو و شوخ طبع بوده و هزل و هجو بسيار گفته است. از صبوحى يك نصاب 200 بيتى تحت عنوان فرهنگ صبوحى باقى مانده كه اين نصاب داراى 500 واژه گويشى شامل اسم، فعل، صفت، ضميرو.... مىباشد و معنىآنها داده شده است. دكتر جمال رضائى استاد دانشگاه تهران در سال 1344 به ضميمه مجله دانشكده ادبيات اين نصاب را تحت عنوان "گويش بيرجند" مورد بررسى قرار داده و چاپ كرده است. |
|
صبوحى با شيخ عبدالكريم اشراق، كه از دانشمندان و شاعران بنام زمان خود بود خويشاوند و معاصر بوده و در سال 1229 ه ق (1192 شمسى( درگذشته است. زمان سروده شدن فرهنگ صبوحى، بدرستى معلوم نيست ولى از قرائن چنين بر مىآيد كه در سالهاى 1210 و 1211 ه ق سروده است. شايد شعر زير باتوجه بهاينكه خراسان در سال 1210 به دست آقا محمد خان قاجار افتاده، تأييدى براين امر باشد: شاعر ساحر صبوحى از نزارى يادگار در قهستان در زمان شاه بن شاه قجر از صبوحى جز نصاب اشعار ديگرى باقى مانده است كه در نسخ خطى يافت مىشود. نمونه آن يك مثنوى 95 بيتى است، كه با موضوع عشق مجازى شروع شده و سرانجام به عشق حقيقى منتهى مىگردد و در كتاب "بهارستان" اين مثنوى آمده است. اين دوشعر معروف كه در آرامگاهها بسيار ديده مىشود، از صبوحى مىباشد: اين خط جادهها كه به صحرا نوشته اند ياران رفته با قلم پانوشتهاند لوح مزارها همه سربسته نامههاست كز آخرت به مردم دنيا نوشتهاند
فاضلى متقى، شاعرى با حسن خلق و كردار بوده و در بيرجند سكنى داشته است. مولانا عبدالكريم اشراق در بعضى از منظومات خود، او را ستوده است. ذيلاً چند بيت از مثنوى مطول او درج مىشود: يكى والانژاد پاك گوهر كه بر سراز بزرگىداشت افسر فروزان از رخش نور سترگى ازاو نوگشته آئين بزرگى به كردار نكوى و حسن اخلاق بود اندرميان همگنان طاق به جود و بخشش و انعام و احسان ربوده گوى از امثال و اقران
|