فصل دوم

     نام‏ آوران زنده ‏ياد معاصر بيرجند

  آيةالله شيخ محمد باقر آيتى

 

    شيخ محمد باقر آيتى معروف به گازارى ازنوابع روزگار بود. در سال 1276 قمرى (1238 شمسى( در بيرجند )گازار(متولد شد و پس از پايان تحصيلات مقدماتى در بيرجند، قاين و مشهد، رهسپار نجف اشرف شد و درسال 1305 به بيرجند مراجعت نمود. حداقل 22 اثر ارزشمند از وى به يادگار مانده كه معروفترين آنها كتاب "كبريت احمر" مى‏باشد. ديوان اشعار ايشان حاوى بيست هزار بيت است. شايان ذكر مى‏باشد كه طبع روان وى به اولادش نيز به ارث رسيده است. در سال 1352 قمرى (1312 شمسى( در شهربيرجند به رحمت ايزدى پيوسته است.

    اولاد ذكور آيتى 5نفر به اسامى شيخ محمد حسن، شيخ محمد تقى، شيخ محمد حسين، شيخ مرتضى و شيخ لطف الله بودند كه سه نفر اول به رحمت ايزدى پيوسته‏اند.

 نمونه‏اى از اشعار آن عالم فرزانه ذكر مى‏شود:

 اى خدا توفيق را همراه كن

ظلمت شب را قرين ماه كن

 اين خَرِف را گوهر ناياب دار

در شمار خُلَصّ اصحاب دار

 اندر اين ويران و اين بحر عميق

مر مرادر ياب اى خضر طريق

 بعد از اين هم شهره ايران مكن

خانه انس مرا ويران مكن

    از علماى همزمان باايشان مى‏توان از شيخ محمد عرب )موحد(، سيد ابوطالب مجتهد، حاج شيخ محمد هادى‏هادوى، و فرزند دوم ايشان محمد حسين آيتى، سيد حسن تهامى و حجج اسلام شهيدى، فارابى، مهتدى و سيد عبدالحسين حائرى و در قصبات بيرجند از شيخ جعفر رضوانى، عبادى، حاج موهبتى، سيدابوالقاسم محقق  و حاج ملا على بهدانى نام برد.

    تعدادى از تأليفات حاج شيخ محمد باقر آيتى به قرار زيراست:

 1. كبريت احمر فى شرايط المنبر

 2. معصومين و كلمات محققين از حكماء و متكلمين

 3. صمصام مهدوى در رد رساله شمس الدين در اثبات عقايد شيعه

 4. اكفاء المكائد در رد عقايد باطله برخى از مشايخ صوفيه

 5. زهرالرياض، حواشى بر رياض فقه

 6. فصل الخطاب در اثبات نبوت خاصه از كتب سماويه

 7. ذخيرة المعاد جامعه، طرق واجازات

 8. بقيةالطالب در اثبات وجود امام غائب

 9. وثيقةالفقها در علم فقه استدلالى 

 10. ايضاع الطريق در محاكمه بين اصوليين و اخباريين

 11. ازاحة الريبه در وجوب نماز جمعه در زمان غيبت

 12. فوائد الكاظميه درعلم رجال

 13. رساله رجبيه "شرح زيارت رجبيه مشاهد مقدسه"

 14. وقايع الايام(9)

 


 سيدابوالفضل طباطبائى )غزال بيرجندى(

    طباطبائى در زمان امارت امير علم خان و امير اسمعيل خان رياست روضه خوانها و روضه خوانى‏ها را به عهده داشت و امور مربوط به روضه خوانى و تعزيه را در تكيه امير به انجام مى‏رسانيد. طباطبائى از صوت خوش و طبع لطيف شعرى برخوردار بود. در شعر به غزال تخلص مى‏كرد.

    طباطبائى افزون بر ذوق ادبى درعلم هيئت و نجوم نيز مطالعاتى‏داشته و در شناسائى تقويم‏ها رساله‏اى دارد كه به موجب كتاب بهارستان در نزد نوادگان او موجود است.

 نمونه‏اى از اشعار منتسب به وى به شرح زير است:(10)

 بستگى دل به غير دوست، زيان است

بستن با دوست، سود هر دو جهان است

 سود و زيان نيست، در معامله عشق

عاشق صادق، برى ز سود و زيان است

 آنچه به دوران خلل نديد و نبيند

عشق جوانان و عهد پير مغان است

 درد تو در دل نهفته‏ايم و حكيمان

درد سَرِما، دهند كه اين خفقان است

 كرده زر كيمياى عشق تو، زردم

نسخه نويسد طبيب كه اين، يرقان است

 بار غمت رانهم به دوش شب و روز

مى‏كشم آن را اگر چه بار گران است

 وادى حيرت غزال پويد و گويد

وادى ايمن كجا كه مهد امان است


 

محمد رضا مستوفى

    ميرزا محمد رضا در زمان حكومت اسماعيل خان شوكت الملك در ديوان خانه حكومتى مستوفى بود و كلّيه كارها به او سپرده شده بود تا اينكه در سال 1320 به قتل رسيد. ميرزا، فردى فاضل و اغلب هم‏نشين شعرا و ادبا بوده و در اشعار خود "راغب" تخلص داشته است. وى با ميرزا محمد حسين فدائى، مشاعراتى داشته است. فدائى در يك قصيده علاقه خود را نسبت به خادمه مستوفى اظهار مى‏كند كه يك بيت ازمشاعره آنها ذكر مى شود:

 به ليلى طلعتان بس مايلستم ليك ندهم دل

ربوده دل ز كف ليلاى خدمتكار مستوفى

 مستوفى در جواب مى‏گويد:

 چو مقراض آلت قطع است من آن را فرستادم

كه قطع ميل فرمائى ز خدمتكار مستوفى


  فاضل مودى

    از شاگردان آيةاللّه حاج شيخ محمد باقر )معروف به گازارى ( ولد مرحوم آيةاللّه شيخ محمد حسين آيتى‏بود كه به زبان عربى نيز آشنائى كافى داشته‏ا ست. وى در مدح استاد خود قصيده‏اى سروده كه دو بيت آن به شرح زير انتخاب شده است:

 الا يا نسيم الصبا خير مرسل

الى بلده البيرجند ترحل

 الى حضرة ذل فيها المعلى

لدى الفضل قال المفضل تفضل

 )معلى بن خنيس و مفضل بن عمر هر دو از فقهاى شيعه بوده ‏اند(


 

 محمد حسين فدائى

    فدائى متولّد القور )يكى از روستاهاى بخش مركزى( ساكن بيرجند و از منشيان دارلحكومه بود. وى شاعرى مليح كلام و ديوان شعر او در حدود 2000 بيت بوده است. در سال 1340 هجرى قمرى (1300 شمسى( در قريه الغور در گذشته است. دو بيت از چكامه او در مرثيه حضرت سيدالشهدا به شرح زير مى‏باشد:

 ز روى فاطمه شرم آيدم، چسان گويم

كه سربرهنه به بازار شام، دختر اوست

 اگر گذار فدائى به كربلا افتاد

همين يك آرزو اندر دل مكدر اوست


 

 محمد حسين صاحب كار )وحشى بيرجندى(

    ملا محمد حسين به لحاظ اينكه كفيل مهمات امراء بود به صاحبكار معروف بود و در شعر به "وحشى" تخلص داشت. ديوان شعر او در حدود 5000 بيت دارد. او مردى با فتوت بود و اغلب به مطالعه كتب عرفان، فلسفه و مذاهب مشغول بود. چند بيت از اشعار او نقل مى‏شود:

 اى زاهد اگر پيشه مانيست عبادت

مارا نبود جامه پشمينه به قامت

 مارا نبود خوف ز سنگينى عصيان

چون باتو نباشد سرو كارم به قيامت

 گر خود به كرم بگذرد از ما وتو ورنه

باشد زبراى من و تو هر دو ندامت

 وحشى طلبى راه سعادت، تو بنه سر

بر درگه با رفعت ارباب كرامت

 


 شيخ عبدالحسين فنودى

    شيخ عبدالحسين، فاضلى سخنور و شاعرى شيرين سخن و از وعاظ معروف زمان خود بوده است. ديوان قصايد و غزليات او در حدود 2000 بيت مى‏باشد كه نمونه‏اى از اشعار وى ذكر مى‏شود:

دلبرا ناز تو برما عار نيست

نيم جو بر خاطر ما بار نيست

 گر تو ما را مى‏نخواهى گو مخواه

جان به قربان تو قحط يار نيست

 راست گويم گل رخان ديوانه‏اند

يك پرى رخ در جهان هشيار نيست

 ورنه عيسى كس گذارد خر خرد

با كه گويم يار برخوردار نيست

 با كه گويم باتوگويد يك سخن

وه كه يك تن محرم اسرار نيست

 


 شيخ محمد ابراهيم قدسى

    از ارباب اهل فضل و فصاحت بيان و از اهالى خراشاد بود. وى با وجودى كه استعداد زيادى در فن وعظ و خطابه داشت ليكن به علت ضعف بينائى در خراشاد ساكن شد و مرجع امور شرعى آن منطقه گرديد. در شعر و شاعرى و بويژه تر جيع بند مهارت زيادى داشته است. وى در سال 1354 هجرى قمرى (1314 شمسى( به رحمت ايزدى پيوسته است.

    قصيده او به مناسبت اهداء شمشير مرصع جواهر نگار از طرف محمدعليشاه به امير على اكبر خان حاكم بيرجند ازنظر صنايع شعرى شهرت دارد. يك بيت از قصيده مذكور عبارت است از:

 چون نشان شاه ما شير است و خورشيد است و تيغ

داد شمشيرى به‏دست شير خود خورشيد وار

 نيز اين دو بيت را در وصف توت خراشاد سروده است:

 نقلى كه خدانموده ايجاد

بى آنكه رسد به‏دست قناد

 سيبى است كه هست در سمرقند

توتى است كه هست در خراشاد

 يا به اين سه بيت از انتهاى يك غزل او توجه شود.:

 دوش بودم سر به زانو، دل پر از رنج وملال

در هواى روى ماه خويش، در وهم و خيال

 جلوه‏گر شد درنظر آن آيت حسن و جمال

بر لب پرخنده دادم، وعده عيش وصال

 مژده باد، اى دوستان ايام دولت مى‏رسد

دولت فتح و ظفراقبال و نصرت مى‏رسد

 


 ميرزا محمد حسن سالك بيرجندى

    شاعرى بود كه در هنگام تعزيه و شبيه خوانى صرف نظر از انتظامات مجالس، قصايدى نيز مى‏سروده است. وى ديوان شعرى داشته و شعر مشهور او به مناسبت تعمير مقبره حكيم نزارى در اطراف بقعه حكيم كتيبه شده كه ماده تاريخ است. دو بيت از اشعار او در وصف رحمت خداوندى به شرح زير است:

 به غير رحمت او بنده را پناهى نيست

چه عذر آورى آنجا كه اشتباهى نيست

 مباش موذى اين خلق و هر چه خواهى كن

كه در طريقت سالك جز اين گناهى نيست

 


 شيخ مهدى عرب

    به فصاحت بيان موصوف بوده و درخواندن مرثيه‏هاى فارسى و عربى بر اقران خود به لحاظ مطلب و صوت خوش امتياز داشت. چون به زبان عربى مسلط بود به شيخ مهدى عرب شهرت داشت. شيخ مهدى فرزند آخوند ملا اسماعيل مختارانى مى‏باشد كه پدرش نيز ازمحترمين اهل منبر بوده است.

 


 حاج اسماعيل دهكى

    حاج اسماعيل اهل روستاى دهك عربخانه بيرجند بود و سالها در نجف و كربلا از محضر اساتيد علوم دينى‏استفاده كرده است. او در سخنورى و خوش خلقى معروف بود و در دوره اول مجلس مشروطيت از قاينات به سمت نماينده تعيين شد. حاج اسماعيل درمنازعات و مشاجرات بسيارى دخالت داشت و اغلب فرارى بود تااينكه در سال 1335 قمرى (1295 شمسى( در مشهد مقدس متوفى گشت.