سيد محمد حسين كبريائى‏نهبندانى

    سيد محمد حسين، اديبى سخنور، شاعرى خوش قريحه وداراى خطى زيبا بود. پس از تحصيل در علوم معقول وادبيات عرب به زادگاه خود نهبندان بازگشت و سرانجام در سال 1338 شمسى متوفى گرديد. چند بيتى از قصيده مطول وى به شرح زير انتخاب شده است:

 نباشد عاشق آن مردى كه در دل بيم جان دارد

زره بر تن در اين ميدان سپرپيش سنان دارد

 زهى ترك كمان ابرو كه پيش تير مژگانى

مشعشع تن زپيكانها چو مهر آسمان دارد

 به چشم ضاحك و باكى بر افلاكى و برخاكى

به حد خورشيد تابنده، به قد سرو روان دارد

 


 احمد على شهابى )حريف(

    ميرزا احمد على شهابى متخلص به "حريزف" از اهالى نهبندان بود و در اوايل مشروطيت كه انجمن‏هاى ولايتى و ايالتى وجود داشت از طرف اهالى مذكور در شوراى شهرستان بيرجند شركت مى‏كرد. بعدها به عنوان نايب الحكومه نهبندان منصوب شد. شهابى در سرودن شعر وانشاء و نثر مهارت داشت و از نامبرده ديوان شعرى باقى مانده است. براى آشنائى خوانندگان، به نقل دو بيت از يك قصيده او اكتفا مى‏شود.

 بيا كه باده سبيل است و صوفيان مدهوش

قدح به قهقهه و چنگ بركشيده خروش

 درون حلقه رندان ببين چه مشغله ايست

كه جيغ تار بلند است و بانگ نوشانوش

 


 شيخ محمد تقى آيتى

    شيخ محمد تقى برادر حاج شيخ محمد حسين آيتى بود كه در عنفوان جوانى‏در سن 25 سالگى دار دنيارا وداع گفت. از ايشان يك ديوان شعر با 1000 بيت شعر باقى مانده است كه دو بيت از يك قصيده و يك رباعى از نامبرده آورده مى‏شود:

 ز تيره بختى خود ناله‏هاى زار كنم

فغان و شكوه زبيداد روزگار كنم

 نه دوستى كه برم روز را به‏سر بااو

نه دشمنى كه به آه شبش دچار كنم

 

                                           و بر وجه مطايبه

 شيخنا از قرار رفع حجاب

مصلحت نيست اين همه تنقيد

 ماهرو چونكه پرده بردارد

من نه تنها تو نيز خواهى ديد


  محمدهادى هادوى

    شيخ محمد هادى‏از مجتهدين بنام بيرجند مى‏باشد كه در محضر شيخ مرتضى انصارى تلمذ كرده است. وى براى بار دوم، عازم كربلاى معلى شد و دراين سفر در سامرا در كلاس هاى درس سيد محمد اصفهانى وميرزا محمد تقى شيرازى كسب فيض نمود. در سال 1316 قمرى (1277 شمسى( بر حسب دعوت امير محمد اسماعيل خان به بيرجند بازگشت و توليت اوقاف عامه را تقبل نمود. شيخ محمد هادى علاوه بر تصدى وظيفه مذكور و نيز مقام فقاهت 5 اثر تأليفى دارد:

 1. كتاب مائده محمديه در شرح حال انبياء

 2. كتاب بستان الناظر شرحى بر كشكول شيخ بهائى

 3. ترجمه ادب الكبير ابن مقّفح به فارسى

 4. ترجمه عهد نامه حضرت امير المؤمنين

 5. ديوان قصايد و غزليات )شامل سه هزار بيت(

   به منظور آشنائى خوانندگان سه بيت از انتهاى قصيده‏اى كه در مكاتبه خزان و بهار و منقبت حضرت حجةابن الحسن سروده است، آورده مى‏شود.

 قرآن رهين غربت و فرقان طعين طعن

ايمان قرين ذلت و مؤمن دچار دار

 اى آسمان سمند تويك ره همى بتاز

اى كهكشان خدنگ تو چندى همه ببار

 هادى بس است ناله اگر چند چاره نيست

بيچاره را زدرد دل و ناله‏هاى زار

    گفته شده كه شيخ محمد هادى به مناسبت نزديكى با ميرزاى شيرازى و بنا به دستور ايشان اعلاميه تحريم تنباكو را انشاء كرده است.(12) ضمناً براى اينكه قوانين مصوبه مجلس شوراى ملى سابق با شرع اسلام مغاير نباشد، باتصويب نجف اشرف چهار نفر براى اين منظور در نظر گرفته شده بود كه يكى از آنها شيخ محمدهادى بوده است.

    شيخ محمد هادى‏در سال 1277 قمرى (1239 شمسى( در بيرجند ديده به جهان گشود و در سال 1326 شمسى پس از عمرى نيك نامى به جهان باقى شتافت.

    از هادوى همان‏طور كه گذشت ديوان قصائد و غزلياتى باقى مانده كه احتمالاً اين ديوان در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى‏وجود دارد. اميد است باكمك و مساعدت مديريت ميراث فرهنگى و مركز بيرجند شناسى، افراد تمام اسناد ومدارك، كتب خطى و آثار هنرى را به ياد و خاطره از دست رفتگان خود به‏اين مراكز هديه كنند تا اولاً از گزند حوادثى مانند ديوان "بديع الزمان سرى" مصون بمانند و ثانياً نسبت به چاپ آن اقدام و يا به عنوان منبع از آنهااستفاده شود.

    نمونه اين آثار، مناظره زيبائى است كه بين سرى و شيخ هادى ردو بدل گرديده كه اين جانب برحسب تصادف اين قطعات رانزد آقاى مهندس مجيد كبروى يافتم كه به نقل از كتاب "نكات لطيف" مرحوم محمدابراهيم كبروى مى‏باشد.

 

    سوال سرى از حاج شيخ هادى

 جناب حجةالاسلام اين سؤال مرا

بده جواب كه سنگ، از سبو چه مى‏خواهد

 چه كرده تا كه چنين بى جهت ورا شكنند

گناه او چه، و آيا از او چه مى‏خواهد

 چه حكمت است كه اين بُودرا كند نابود

چه مطلب است، ازاين آرزو چه مى‏خواهد

 جز از صداى هياهو چه بشنود زسبو

بگو بدانم كزين هاى وهو چه مى‏خواهد

 وگر توگويى‏كه خواهدكدوى سرزآن ساخت

 سخن درست ولى از كدو چه مى‏خواهد

 

    پاسخ شيخ مهدى به سرّى

 شبى سرّى اسرار جو، زمن پرسيد

بده جواب كه سنگ از سبو چه مى‏خواهد

 چه كرده تاكه چنين بى جهت وراشكنند

گناه او چه وآيا از او چه مى‏خواهد

 به گفتم از بشر خيره سر بپرس وبجو

ز سنگ و چوب و سبو وكدو چه مى‏خواهد

 غنوده بود سبو سالها به بستر سنگ

كسى نگفت كه اين زشت خو چه مى‏خواهد

 ولى چو جنس بشر سنگ را به دست گرفت

فكند و گفت كه سنگ از سبو چه مى‏خواهد

 فضولى بشر از حد فزون بودهادى

وگرنه سرّى از اين گفتگو چه مى‏خواهد

 

    ايرج ميرزا شاعر بذله گو، خوش قريحه و نكته پرداز ايران درمسافرت خود به شهرستان بيرجند(13) در قالب غزل و قصيده اشعارى در مدح و نيز نكوهش برخى از افراد سرشناس بيرجند سروده است. غزل زير در پاسخ نامه و نيز در توصيف حجةالاسلام شيخ هادى مى‏باشد.(14)


                                     نامه‏اى امروز بهر شادى‏ام آمد

 شكر خدا را كه بخت هادى‏ام آمد

هادى درگاه شيخ هادى‏ام آمد

 از پس سرگشتگى به وادى حيرت

هادى سرمنزل ارادى ام آمد

 از پس يك عمر رنج در طلب گنج

هادى، آن كان فضل ورادى‏ام آمد

 وز رشحات غمام، فضل و كمالش

نامه‏اى امروز بهر شادى‏ام آمد

 كرده دران نامه از مكارم و الطاف

درج بدان حد كه خود زيادى‏ام آمد

 داد بساط مرا نشاط ربيعى

گرچه مرآن نامه در جمادى‏ام آمد

 چرخ چودانست بر مراد رسيدم

دى پى تمهيد نامرادى‏ام آمد

 كرد زخانه مرا برون وبخانه

حضرت ذيقدر اوستادى‏ام آمد

 هيچ زحرمان خود شگفت ندارم

كاين همه از سوء بخت عادى‏ام آمد

 درك لقايش، غنيمتى است كه برچنگ

از سفر اين خجسته وادى‏ام آمد

 

 


 محمد ابراهيم فارابى

    درسال 1279 دركرمان متولد، پس از تحصيلات مقدماتى عازم اصفهان شد و در محضر اساتيد بزرگى چون آيت‏الله العظمى شريعت اصفهانى و ديگران حضور يافت و تلّمذ نمود. پس از سالها كوشش به درجه اجتهاد نائل گرديد و بنا به دعوت معاريف بيرجند به اين شهر عزيمت نمود و در نقش واعظ شهر بخوبى درخشيد. در بيرجند حاج ميرزا حسن فرهنگ معروف به كرمانى دختر خودرا به عقد ازدواج او درآورد.

    پس از تشكيل دادگسترى و اجازه گشايش دو دفتر خانه اسناد رسمى‏درجه يك در بيرجند،فارابى به سر دفترى دفتر خانه شماره 1، انتخاب شد. فارابى ضمن سردفترى، در مدرسه علميه معصوميه تدريس دروس: فلسفه و منطق را عهده دار بود.

    فارابى در سال 1327 شمسى به نمايندگى مجلس مؤسسان ازبيرجند انتخاب وبه تهران اعزام گرديد و پس از پايان دوره نمايندگى به بيرجند بازگشت و به شغل سردفترى ادامه داد.

 فارابى در سال 1357 به علت شركت در مجلس مؤسسان، خلع لباس گرديد و درسال 1361 به رحمت ايزدى پيوست.


 مهدى هادوى

    شيخ مهدى معروف به آقازاده فرزند ارشد شيخ محمد هادى هادوى، از فضل ودانش برخوردار بود. شيخ مهدى به سردفترى اسناد رسمى شماره 2 بيرجند برگزيده شد.

    شيخ مهدى‏داراى دو فرزند به اسامى محسن ومرتضى هادوى بود. محسن چند سال آخر در مقام معاونت وزارت دارائى خدمت نمود و در همين ايام موفق شد كه به تدوين مجموعه قوانين مالياتى بپردازد. شيخ مهدى‏درسال 1358 و محسن هادوى در سال 1370 به رحمت ايزدى پيوستند. 


 محمد ولى اسدى

    محمد ولى اسدى ملقب به مصباح الديوان فرزند ميرزا على اكبر اسدى در سال 1257 شمسى در بيرجند متولد شد. مصباح الديوان مدتها پيشكار محمد ابراهيم خان شوكت الملك )پدر اسدالله علم( بود و در سه دوره به نمايندگى مردم بيرجند درمجلس شوراى ملى انتخاب گرديد.

    اسدى در سال 1305 از طرف رضا شاه به سمت نيابت توليت آستان قدس رضوى تعيين گرديد و مدت 10 سال و 8 ماه دراين سمت باقى بود. اسدى در طى اين مدت خدمات ارزشمندى از قبيل توسعه شهر مشهد و ايجاد خيابان كوهسنگى ارائه نمود.

    درسال 1314 عليه فرمان شاه مبنى بر تبديل كلاه بدون لبه به كلاه لبه‏دار به سركردگى شيخ بهلول در مسجد گوهر شاد غوغائى برخاست كه منجر به گلوله باران مسجد گوهرشاد و كشته شدن تعداد زيادى‏از پامنبريهاى بهلول گرديد. بهلول از اين غوغا فرار كرد و به افغانستان گريخت.

    دراين ماجرا شاه به اسدى ظنين شد و او را سردسته غائله دانست و درنتيجه دستور توقيف و محاكمه او رادر تاريخ 1314/9/4 صادركرد. اسدى در رور 1314/9/29 محكوم به اعدام و به فوريت حكم اجرا شد. گفته مى‏شود شاه در روز قبل از تير باران اسدى از دستور به اعدام اسدى منصرف مى‏شود و دراين مورد پيكى به مشهد مى فرستد كه معاندين خيلى فورى حكم را اجرا مى‏كنند. اموال اسدى نيز ضبط گرديد، ليكن پس از شهريور ماه 1320 و روى كار آمدن محمد رضا شاه فرزندان اسدى مورد التفات محمد رضا شاه قرار گرفتند و به مقامات عالى ارتقاء پيدا كردند.

    در مشهد و بيرجند و تهران خيابانهائى به نام اسدى نامگذارى گرديده است.

 


 سيد محمد شهرستانى

    در سال 1261 در كربلامتولد شد. پس از طى تحصيلات مقدماتى علوم قديمه، در 25 سالگى به آستان قدس رضوى مشرف شد و از محضر برادرش حجةالاسلام سيد جعفر شهرستانى كه امام جماعت مسجد گوهر شاد و از مراجع تقليد بود، كسب فيض نمود و بقيه تحصيلات حوزوى خود را به پايان برد . شهرستانى به خوش نويسى علاقه داشت،و نزد »ميرزاى خوشنويس« به يادگيرى فنون خوش نويسى پرداخت و خود از خوش نويسان طراز اول گرديد .

    چون فرهنگ نوپاى بيرجند به اساتيد مختلف نياز داشت ، از شهرستانى دعوت به همكارى نمود. وى سى سال به‏طور رسمى به آموزش خط و نقاشى پرداخت . او ضمناً فردى وارسته و مردم دار بود . شهرستانى بنا به درخواست آيةالله قمى ، چند سالى در مسجد مصلى بيرجند اقامه نماز جماعت نمود.

    شهرستانى در مدت عمر خود هفت قرآن نوشته كه در نوع خود كم نظيراست . او درسال 1333 در بيرجند به رحمت ايزدى پيوست . آقاى محمد على شاهسونى كه از شاگردان آن مرحوم بود ، ضمن اشعارى او را اين چنين ستوده است.:

هست آثارش فراوان يادگار دوستان

حسن اخلاقش بود از بهترين يادگار

 با خلوص نيّتش بنوشت قرآن را تمام

هفت نوبت نوبت هشتم ربودش روزگار     دو فرزند از فرزندان ذكور آن مرحوم به اسامى سيد محمد حسين و سيد مهدى، خوشنويسى را نزد پدر آموختند.


 

بديع الزمان سرّى

    بديع الزمان سرّى در سال 1279 هجرى شمسى در قاين ازمادر نابينا زاده شد. او از سادات جليل القدر قاين بود وبه طورى كه درمجله شماره 9 سال ششم "يغما" بيان شده است نسبت او با سيزده پشت به سيد محمد نوربخش عارف بزرگ و معروف مى رسد. وى در سه سالگى از مادر يتيم شد و مدتى از دوره جوانى خود رانزد پدرش سيد محمد ولى نور بخش گذرانيد. اما بعد ازمدتى بنا به جهات خانوادگى به بيرجند آمد و مورد حمايت مالى و معنوى خانواده "علم" قرارگرفت.

    سرّى اقامت در بيرجند را برهر جاى ديگر ترجيح داد و دراين مدت اشعار محلى وادبى بسيارى سروده كه مورد توجه مقامات وقت و مردم شهرستان بيرجند قرار گرفت، تاجائى كه برخى از دوبيتى‏هاى سرى زبانزد خاص وعام گرديده است.

    سرّى در 37 سالگى به ناشنوائى مبتلا گرديد و برمشكلات او افزوده شد. سرى طبعى روان و در سرودن رباعى‏ها و ماده تاريخ مهارت خاصى داشت. در بين شعراى معاصر خود به ملك الشعراى بهار وايرج ميرزا، عشق مى‏ورزيد و هميشه آرزو مى‏كرد در جوار مرقد آنها در مقبره ظهيرالدوله واقع در خيابان دربند شميران به خاك سپرده شود كه اين امر پس از فوت سرى در سال 1335 عملى شد.

    سرّى در بين افراد به شادروان سيد محمد فرزان علاقه مفرطى داشت و به مناسبت هاى مختلف براى نامبرده اشعارى مى‏سرود. برخى از اشعار او در مورد فرزان به شرح زير است كه به درج بيت اول آنها اكتفا مى‏شود.

 گه از جدائى فرزان بسان سرى اعمى

دراى وار بهر شهر و هر ديار بنالم

                                                    ××××

 تو فرزان جان، مُورَا مايى كموكه

مشينم در برتو يك دَموكه

                                                    ××××

 فرزان توئى سيد عالى نسبت راد

كندر همه عالم نبود مثل و نظيرت

 تعدادى از دوبيتى‏هاى سرّى به شرح زير است:

 دارم سركى ، چه سر، سرى سودائى

در سينه دلى، چه دل، دلى شيدائى

 مفتون بتى، چه بت، بتى‏كز دو لبش

خواهم چه، بوسه،كى، شب تنهائى

                                                   ××××

 هفت چيزار به جهان دست دهد

خوش توان زيست دراين دير خراب

 شعر و موسيقى و تاريخ و لغت

وقت خوش، كيسه پر، باده ناب

                                                    ××××

    درصنعت الزام چهار لغت : سنجاق، سماق، آسيا و ساطور در يك مجلس چنين گويد:

 سنجاق مزن به موى، اى تازه عروس

كاين چرخ فلك سماق رويست و عبوس

 نى آرد برى زآسيابش نه سبوس

ساطور خورى ز دستش، افسوس، افسوس

                                                   ××××

 گربام توناودانش از سيم و زر است

ور پيل دمان به زير ران تو دراست

 پير خردت به نيم ارزن نخرد

اى آنكه دلت چو دست اَنگِشتگر(17) است

                                                 ××××

 زعشق تو نه خور، نه خواب دارم

دل پر غم تن بى تاب دارم

 توكه، خون مُورَا،آخر، به خِى رخت(18)

همى حالا بريز، كشتاب (19) دارم

                                                  ××××

 توشاهينى و مو(20) مورم گل مو

تو شيرينى ومو شورم گل مو

 مِدُنم(21) بِر چه مُر(22) هيچى نمايى

تو چَش(23) دارى و مو كورم گل مو

                                                   ××××

 چتو(24) مايم(25) كه يك شويى بيايى

خودم(26) تا صبح هنشينم (27) دوتائى

 مُو خوتُر هم سَرِچَش خومَايُم(28)

توخو مُر هم سر جويى نِمَايى (29)

 

    سرّى  ديوان شعرى داشته كه به منظور چاپ به تهران فرستاده شده، ليكن از آن خبرى در دست نيست. اميد است يابندگان ويا مطلعين،مديريت ميراث فرهنگى و يا نشريه آواى بيرجند را درجريان امر قرار دهند تا نسبت به چاپ آن اقدام شود.


دكتر محمد ابراهيم آيتى

    درسال 1283 شمسى در بيرجند متولد شد و تاسال 1317 خورشيدى در بيرجند ومشهد به تحصيل اشتغال داشت. از سال 1320 تا 1329 شمسى در بيرجند به موعظه و تدريس اشتغال داشت. در سال 1334 در دانشكده معقول و منقول دانشگاه تهران به تدريس و تكميل معلومات خود پرداخت. درسال 1340 از رشته معقول دانشكده معقول ومنقول دانشگاه تهران به اخذ درجه دكترى نائل گرديد.

    روانشاد آيتى در سال 1343 شمسى به‏علت تصادف ماشين در تهران در گذشت و در شهر مقدس قم مدفون گرديد.

    آيتى با وجودى كه بيش از 15 سال درتهران مقيم نبود، ليكن در همين مدت كم تأليفات زيادى داشته‏ا ست. از جمله اين تأليفات مى‏توان از كتابهاى زير نام برد:

 1. ترجمه تاريخ يعقوبى جلد 1 و جلد 2 تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1343.

 2. ترجمه البلدان يعقوبى، تهران: بنگاه ترجمه ونشر كتاب، 1343.

 3. تصحيح تفسير شريف لاهيجى، جلد 3 و 4، تهران: اداره كل اوقاف ، 1340.

 4. تاريخ آندلس ياتاريخ حكومت مسلمين دراروپا،تهران: دانشگاه تهران، 1341.

 5. ترجمه كتاب جهان در قرن بيستم، تهران: شركت انتشار، 1342 و 1361.

 6. سرمايه سخن جلد 1 و جلد 2، تهران: اداره اوقاف، 1339.

 7. ترجمه كتاب آئينه اسلام، تهران: شركت انتشار، آخرين چاپ، 1361.

 8. فهرست ابواب وفصول اسفار،تهران: دانشگاه تهران، 1340.

 9. مرجعيت و روحانيت، باهمكارى.... تهران: شركت انتشار، چاپ نهم، 1361.

 10. گفتار عاشورا،باهمكارى.... تهران: شركت انتشار، چاپ هشتم، 1361.

 11. بررسى تاريخ عاشورا، تهران، كتابخانه صدوق، 1334.

 12. شهداى‏اسلام، مشهد: بنياد پژوهش هاى اسلامى، 1371.

 13. تاريخ پيامبر اسلام، تهران: دانشگاه تهران چاپ پنجم، 1369.

 14. افكارجاويدمحمد ترجمه از انگليسى ، تهران: انتشارات محمدى

     درسوگ علامه آيتى، شيخ محمد نورى مودى بيرجندى پيشواى وقت زاهدان قصيده‏اى سروده كه چند بيت آن ذكر مى‏شود:

 افول سرو مهى ز آسمان دانش و دين

كه بود آيتى‏از قدرت خداى قدير

 يكى حكيم توانا به بحث علم وكلام

يكى معلم دانا به شهر علم شهير

 يكى خطيب سخنور به عرشه منبر

يكى به كرسى استادى اوستاد خبير

 بزرگ مرد مورخ سترگ فحل حديث

مليك ملك اصول و قواعد و تفسير(30)

 


 آيةالله سيّد كاظم حائرى

    حائرى در سال 1291 در كربلاى معلى چشم به جهان گشود،تحصيلات مقدماتى را در كربلا گذرانيد وا ز سن چهارده‏سالگى به تحصيلات خود تا 20 سالگى در بيرجند ادامه داد. در اين زمان به منظور تحصيل به نجف اشرف عازم شد واز محضر علماى بزرگى چون آيت الله نائينى و سيد ابوالحسن اصفهانى بهره برد. حائرى پس از اتمام تحصيلات دينى و دريافت جواز اجتهاد به بيرجند بازگشت. چند سالى در مسجد آيةالله تهامى )مسجد جامع چهاردرخت( نماز مى‏خواند تا اينكه به فكر افتاد در خيابان نزارى به احداث مسجدى اقدام نمايد.

    در پشت مسجد فعلى حاج اسدالله مؤذن به ايشان زمين خانه خود را معرفى كردكه مورد قبول ايشان قرار نگرفت. حائرى عقيده داشت كه ورودى مسجد بايد در داخل خيابان باشد. از اين رو به اتفاق حاج اسدالله موذن صاحبان چند مغازه ومنزل را شناسائى كردند و به سراغ آنها رفتند. يكى از مالكين عمده، بانوئى بودبه نام خديجه حسن نژاد كه دو مغازه در نبش خيابان نزارى داشت واحتمال اينكه ايشان راضى شود بسيار كم بود. ليكن برخلاف انتظار، وى همه مغازه هاى خود را بدون چون و چرا پيشكش كرد و تنها در خواست نمود كه جنازه او رادر راهروى مسجد دفن كنند. نفردوم فردى بود، به نام حاج سيد احمد كوشه‏اى كه براى خريد زمين مسجد تمام دارائى خود را اختصاص داد و نفر سوم، بانو صغرى حاج نيلى بود كه در پشت مغازه‏ها دوانبارى داشت. نفرات چهارم و پنجم، به ترتيب آقايان حاج قاسم حسن نژاد و حسين مشمولى پاسبان بازنشسته بودند كه منازل پشت مغازه‏ها را با قيمت بسيار ناچيز در اختيار گذاشتند. به هر صورت تمام كارها به خوبى پيشرفت و احداث مسجد جامع علوى با كوشش خستگى ناپذير حائرى و همت مردم نيكوكار بيرجند، در سال 1335 شروع و در سال 1338 به پايان رسيد. كربلائى خديجه حسن نژاد در تاريخ 1343/8/11 و حاج سيد احمد كوشه‏اى در تاريخ 1343/9/31 وفات نموده و برحسب وصيت آنها در مدخل مسجد به خاك سپرده شده‏اند. حائرى درسال 1336 بدرود حيات گفت. آرامگاه او درداخل شبستان مسجد مى‏باشد كه توسط افراد خير بر روى آن يك ضريح نصب گرديده و زيارتگاه ارادتمندان به وى مى باشد. به مناسبت درگذشت حائرى، مجالس سوگوارى متعددى درايران و كاظمين برگزار گرديد.

    حاج اسدالله موذن از سال شروع به احداث مسجد يار و ياور حائرى بوده و با صوت خوش به طور مرتب اذان داده و هم اكنون نيز اين وظيفه را بخوبى انجام مى‏دهد.

    در مجالس سوگوارى اشعار و خطابه‏هاى زيادى قرائت گرديد، تنها به درج قطعه شعر آقاى اسدالله حاجى كريمى مشهور به منصور عليشاه اكتفا مى‏گردد.


                                  حائرى آمد قهستان را گلستان كرد و رفت

 حائرى آمد قهستان را گلستان كرد و رفت

 بيرجندى را به جان و دل مسلمان كرد ورفت

 درميان خلق عالم شرع را ترويج داد

خانه دل را پراز احكام قرآن كرد ورفت

 خانه آبادان كه كرد آباد اين ويرانه را

شهر اسلامى ما را، پرزايمان كرد و رفت

 ازكجا آمد، كجا بود و كجا رفت و چه شد

جلوه‏اى بنمود روى ماه، پنهان كرد و رفت

 وز جمال دلرباى مهوشش جانهاى ما

محو او گرديد عقل و هوش حيران كرد و رفت

 خير بيند بقعه خيرى به رسم يادگار

از براى ما نهاد و رو به رضوان كرد و رفت

 رحمت حق دمبدم بر جسم و روح و مرقدش

محفل اسلاميان رانور باران كردو رفت

 آمد و منصور را در نار هجران روز و شب

از شكنج و درد بى اندازه بريان كرد و رفت(31)

 


 آيةالله سيّد حسن تهامى

    درسال 1275 شمسى در قريه سيّدان بيرجند چشم به جهان گشود. در سنين كودكى به بيرجند منتقل شد و تحصيلات مقدماتى را نزد مدرسين بيرجند فراگرفت. براى‏تكميل تحصيلات علوم دينى به اصفهان وازآنجا پس از طى دوره متوسطه علوم دينى عازم نجف اشرف گرديد و در محضر آيت‏الله العظمى ميرزاى نائينى تلمذ نمود. سرانجام به درجه اجتهاد مطلق نائل گرديد و به بيرجند عزيمت نمود. در سال 1344 در سن 76 سالگى به رحمت ايزدى پيوست. وى درتمام مدت عمر خود به تعليم علوم دينى و احياء و بازسازى مدرسه معصوميه بيرجند وارشاد مردم پرداخت. هم‏زمان تقريرات اصول فقه آيةالله نائينى را تأليف و تحرير نمود. شادروان تهامى با قدرت بيان فوق العاده ونافذ خود )مشابه برادر خود سيد محمد فرزان( احكام و مطالب دينى را در دل شنوندگان جاى مى‏داد.

    حضرت آيةالله خامنه‏اى در ديدار مجمع نمايندگان طلاب و فضلاى علميه قم در آذرماه 1368 در مورد آيةالله تهامى چنين بيان داشته اند: "مرحوم آقا سيد حسن تهامى رضوان الله عليه كه ازمجتهدين برجسته كشور مابود، در بيرجند سالهاى متمادى منزوى شده و به قدرى ناشناخته ماند تا وفات كرد. سال 1341 يا 1342 در بيرجند كه رفته بودم مسئله اصلاح حوزه رابه من گفت".

 


 علامه سيّد غلامرضا سعيدى

    در سال 1274 در روستاى‏نوزاد بيرجند متولد شد. پس از يكى دو سال كه درس مكتب خانه را تمام كرد به بيرجند مراجعت نمود. او جزو اولين شاگردانى بودكه درمدرسه شوكتى بيرجند به تحصيل اشتغال ورزيد.

    سعيدى طى مسافرتهاى متعدد ازجمله به هندوستان با دانشگاه عليگرا و اقبال لاهورى آشنا شد و در مسافرتهاى خود به انگلستان به روند استعمارى سياست انگليس در شبه قاره هند پى برد. او در زمينه استقلال پاكستان و مبارزات مسلمانان با صهيونيست ها و معضل فلسطين قلم فرسائى مى‏كرد. او "فرياد فلسطين" و خطر جهود را طى مقالاتى‏مطرح كرد و به دنبال اين مقالات دو كتاب "الجزاير خونين " و "الجزاير پيروز" را منتشر نمود. سعيدى به زبانهاى انگليسى و عربى تسلط كافى داشت.

    مجموعه انتشارات سعيدى به بيش از 60 مورد مى‏