محسن اسدى

    محسن اسدى فرزند ميرزا اسداللَّه خان و برادر زاده محمد ولى اسدى مصباح الديوان  مى‏باشد. در سال 1274 در بيرجند متولد شد و از محصلين دوره‏هاى‏نخست مدرسه شوكتيه بود. وى پس از اتمام دوره متوسطه در دبيرستان البرز، عازم آمريكا شد ودر دانشگاه كلمبيا به اخذ فوق ليسانس نائل آمد. درسال 1305 به ايران بازگشت و در دبيرستان شوكتى بيرجند مشغول به تدريس شد. در سال 1309 به تهران آمد و در دانشكده حقوق به تدريس پرداخت. ليكن باكشته شدن عمويش ، محمدولى اسدى در سال 1314 به بيرجند تبعيد شد و مجدداً به امر آموزش در دبيرستان شوكتى ودانشسراى مقدماتى بيرجند پرداخت.

    درسال 1324 به تهران بازگشت و در دانشگاه تهران و هم‏زمان در بانك ملى ايران به كار مشغول شد.

    تسلط شادروان اسدى به زبان انگليسى موجب شد كه شادروان دكتر محمد مصدق درجهت استيفاى منافع ايران از شركت سابق نفت انگليس و ايران او رابا خود به ديوان داورى لاهه و شوراى امنيت سازمان ملل متحد ببرد. اسدى صرف نظر از ترجمه بيانات دكتر محمد مصدق، خود بيانات ارزشمندى ايراد كرد كه ديوان داورى لاهه و شوراى امنيت به نفع ايران رأى دادند.

    محسن اسدى فردى شايسته، آزادمنش و خليق بود و در تاريخ 1345/5/22 ديده ازجهان فرو بست و ياد خود را در خاطره‏ها به جا گذاشت.

 


 آيةالله شيخ محمد حسين آيتى

    درسال 1310 قمرى (1271 شمسى( در روستاى مهموئى متولد گرديد. پس از طى تحصيلات مقدماتى در بيرجند عازم مشهد، اصفهان، و نجف اشرف شده و پس از 5 سال از دست علماى مشهور آن زمان اجازه اجتهاد گرفت. در سال 1303 به بيرجند بازگشت و تا آخر عمر يعنى سال 1350، در بيرجند صرف نظر از تدريس و موعظه واقامه نماز جماعت، آثار گران بهائى ازنظم ونثر از خود به يادگار گذاشت كه تعدادى از آنها عبارتند از:

 1- مقامات معنوى.

 2- مقامات الابرار كه شامل 5 مجلد و 15000 بيت است.

 3- بهارستان در تاريخ و تراجم رجال قاينات و قهستان كه تاكنون دوبار به چاپ رسيده است.

 4- ديوان "در غلطان" كه شامل غزليات، رباعيات، قصائد و قطعات است.

 5- "درالفريد"

 6- " شرح بركفاية آيةالله خراسانى"

    آيتى عيد سعيد نوروز رااز اعياد ملى مذهبى ايران دانسته و در يك قصيده قراء در كتاب درّ غلطان، پيدايش اين عيد را تشريح كرده و برپائى آن را همه ساله به تمام ايرانيان توصيه كرده است. ازايشان سه فرزند اناث كه به ترتيب به ازدواج شادروان دكتر محمد ابراهيم آيتى، دكتر غلامحسين رياحى و شادروان حاج شيخ محمد حسين نابغ آيتى‏درآمده اند و چهار فرزند ذكور به اسامى سرهنگ على آيتى، حجةالاسلام محمد كاظم آيتى، ابوالحسن آيتى و دكتر طاهر آيتى بيادگار مانده است. چند بيت از قصيده ايشان كه در آغاز كتاب بهارستان آورده شده نقل مى‏شود:

هزار شكر كه از لطف ايزد دادار

گرفت صورت تأليف اين مهين آثار

 ببافت كلك يكى حلّه از نسيج و حرير

نسيج آن همه زركش حرير آن زر تار

 چهار باغ پر از سرو و سنبل و ريحان

پراز ترانه قمرى پر از نواى هزار

 از علماى معاصر شادروان آيتى مى‏توان از آيةالله سيد حسن تهامى، آيةالله سيد كاظم حائرى، شيخ محمد على ديانى،شيخ جواد عارفى، فارابى، حجج اسلام: عرفانى، مهتدى و شهيدى نام برد.

    شايان ذكر است كه فرزند ايشان آقاى ابوالحسن آيتى كتابى تحت عنوان" خاطراتى از بيرجند و رويدادهاى مهم سياسى آن در 50 سال گذشته نوشته و درآن به تشريح محله‏هاى سابق بيرجند و شخصيت‏هاى معاصر پرداخته است دراينجا شعر ديگرى غزل گونه از شادروان آيتى در توصيف بيرجند بااستقبال از غزل خواجه شمس الدين حافظ ذكر مى‏شود:

 

    خوشا بيرجند ووضع دلپسندش

 خوشا بيرجند ووضع دلپسندش

خداوندا نگهدار از گزندش

 نسيم باغران، عنبر شميم است

مگر با مشك تر مى‏پرورندش

 كمال وعقل و هوش و فضل ودانش

بخواه ازمردمان ارجمندش

 بيا جو بوى حكمت از نزارى

كه خواهى جست درخاك بلندش

 هر آن صاحبدلى كايد بدين شهر

به خوبى دلبران دل مى‏برندش

 ز خوبان اروپا هر كه دم زد

به مژگان تير باران مى‏كنندش

 دل و جانم به يغما دلبرى برد

به چشم مست و لعل نوشخندش

 نمودى صيد، آهوى دلم را

بدام زلف و گيسوى كمندش

 سمرقند و بدخشان و بخارا

همه بخشم بدان لعل چو قندش

 اگر روزى به‏شكّر خنده‏اى يار

به‏دست آرد دل اين مستمندش

 بلى شيخ ضياء اين همت آموخت

ز شعر حافظ و اندرز و پندش


 شيخ محمد حسين مهتدى بيرجندى

    درسال 1268 در شهر بيرجند پابه عرصه وجود گذاشت. وى تحصيلات خود را در حوزه علميه بيرجند به پايان رسانيد و درعلوم فلسفه ومعارف اسلامى‏و تفسير روايات و احاديث بصيرت كافى داشت. مرحوم مهتدى از سال 1289 در مدرسه متوسطه شوكتى‏مدت 50 سال به تدريس زبان عربى و تعليمات دينى وادبيات فارسى اشتغال داشت. تا موقعى كه مدرسه مذكور به دولت واگذار شد،ماهانه مبلغ صدريال يا 100 من گندم از امير ابراهيم علم )شوكت‏الملك دوم( دريافت داشت.

    مهتدى در حين تدريس درمدرسه متوسطه مدت 30 سال نيز درمدرسه طلاب بيرجند مدرّس بود. از تأليفات ايشان كتاب "راهنماى سعادت" و "برهان ايمان" است كه در اين كتاب به رد افكار فرقه‏هاى بهائى و بابى پرداخته است.

    درسال 1312 كه دكتر محمد كسروى بر تعدادى از آيات كلام الله مجيد ايراد گرفته بود" كه اين آيات با هيچ يك از قواعد صرف ونحو موضوعه مطابقت نمى‏كند"، مهتدى تنها فردى بودكه نامه‏اى تهيه نمود و به اكثر شهرهاى ايران فرستاد و با دليل و برهان ادعاهاى او را باطل اعلام كرد.

 


 علامه سيّد محمد فرزان

    فرزان در سال 1273 در قريه سيدان بيرجند، در خاندانى علوى، ديده به جهان گشود، فرزان چند زمانى در مكتب خانه و سپس در مدرسه معصوميه بيرجند مقدمات را فرا گرفت  و چون در سال 1285 دبستان شوكتى بيرجند تأسيس شده بود به كلاس سوم راه يافت. فرزان قبل از اينكه سال ششم را به پايان برد، همراهى مادر را در سفر به مكه معظمه پذيرفت. در بازگشت مجدداً در مدرسه معصوميه به تحصيل پرداخت و براثر درك و درايت خاصى كه داشت بر اكثر طلبه‏ها پيشى جست. درهمين زمان با معلقات سبع و ديوانهاى عربى و آثارى كه از مصر و لبنان به بيرجند مى‏رسيد آشنا شد و تبحرى در خور تحسين از ادبيات عرب در دوره جاهليت پيدا نمود.

 فرزان بعدها به مشهد رفت واز محضر درس اديب نيشابورى و آيةالله زاده خراسانى توشه‏ها برگرفت. بايد دانست كه تحصيل در مدارس شروع آشنايى با دنياى علوم مى‏باشد و كسى مانند فرزان كه تمام اوقات خود را به مطالعه مى‏گذرانيد، با وجودى كه برتر نداشت، هرگز فارغ‏التحصيل نشد.

    پس از اين دوران به خدمت معارف )آموزش و پرورش امروز( درآمد و راهى سيستان شد، تا چراغ دانش را در آن سرزمين بيفروزد. فرزان باعشق وافر و شوق زايد الوصفى 10 سال تمام در سيستان ماند. مردم قدر شناس سيستان او رابه وكالت خود در مجلس شوراى ملى انتخاب كردند. ليكن حكومت آن روز اين انتخاب را نپذيرفت  وبه جاى او سلمان اسدى را انتخاب نمود. گويا به ايشان جهت جلب رضايت، پرداخت 60000 تومان پيشنهاد مى‏شود. فرزان در پاسخ مى‏گويد"پدرم به من قالى بافى ياد داد، تا اگر لازم باشد، قالى بافى بكنم و رشوه نپذيرم".

    فرزان پس از سيستان به رياست اداره معارف بندر بوشهر منصوب شد اما باطن امر دورنگاه داشتن او از كانونهاى سياسى و نيز آزار او بوده است. فرزان چهار سال در بندر بوشهر ماند و بيمارى مالاريا را با خود به يادگار به محل خدمت جديدش، شاهرود، برد. فرزان پس از چند سال رياست اداره معارف شاهرود، در سال 1320 به بيرجند رفت. وى پس از تبعيدهاى مكرر و فراز و نشيب هاى فراوان سرانجام درسال 1330 به تهران منتقل شد و در سمت نظارت علمى بر انتشارات آن وزارت تا سال 1338 كه بازنشسته شد، باقى ماند.

    منزل او در دوران بازنشستگى محضر ادبا و شعراى پايتخت بود واساتيد دانشگاه نزد او تلمذ مى‏نمودند. كلاس‏هاى درس او در دانشكده هاى الهيات و ادبيات مشتاقان فراوانى داشت.

    فرزان صرف نظر از زبان عربى، به زبانهاى انگليسى و بويژه فرانسه تسلط كامل داشت واغلب متونى رااز فرانسه به فارسى ترجمه مى‏كرد. بااين وجود از فرزان آثار عمده‏اى باقى نمانده است. تنها مجموعه مقالات فرزان درسال 1356 توسط آقاى احمد اداره چى چاپ ومنتشر گرديده است. عمده مقالات ايشان جنبه انتقادى داشته و پيرامون كتابهايى است كه جامعه علم و ادب به آنها علاقه وافر داشتند از قبيل : "نظرى به تصحيح ديوان حافظ"، "نظرى بر حواشى كليله ودمنه"، "درباب بوستان سعدى"، "مثنوى مولوى"، "مرزبان نامه" و درصدر همه "نقدى بر ترجمه قرآن توسط پاينده" بوده است. مقالات محققانه وانتقادى وى در مجله‏هاى يغما، راهنماى كتاب، ارمغان، و...  درج شده است.

    شهرت بى چون و چراى فرزان در مدت قليلى كه در تهران بود آنقدر در بين ادبا انتشار يافت كه نه تنها در زمان حيات براى درك فيض به محضر او راه مى‏يافتند بلكه در جلسه ياد بود نيز هر يك از ادبا سعى داشتند لقب مناسب ترى براى او عنوان كنند. روان شاد مجتبى مينوى كه خود دانشمند كم نظيرى بود در جلسه ياد بود فرزان چنين گفته است:

 يك دهان خواهم به پهناى فلك

تا بگويم وصف آن رشك ملك

    دكتر محمد على اسلامى ندوشن درباره فرزان در مجله يغما چنين نوشته است: "فرزان يكى از افراد معدودى است كه چون بروند، ديگر جانشينى نخواهند داشت" از فرزان ساير ادبا به مرد "بى همتا" و "علامه" ياد كرده‏اند.

    با همه اين احوال ، شخصيت دينى و تقوى ذاتى او همه چيز را تحت الشعاع خود قرار مى‏داد. فرزان آن چنان نماز مى‏خواند كه گوئى با خداى خود صحبت مى‏كند و خود را تسليم رضاى او مى‏نمايد.

  فرزان درسال 1349 به رحمت ايزدى پيوست و در مجاورت مرقد پاك حضرت عبدالعظيم و در كنار ابوالفتوح رازى در شهر رى به خاك سپرده شد. صهبا صفات خجسته اين اديب بى جانشين رابه نظم كشيده و يك كتاب شعر تحت عنوان "فرزان نامه" چاپ و منتشر كرده است. يك قطعه از اشعار "فرزان نامه" ذكر مى‏شود.

 مرد بى جانشين علم و كمال

شهره در پاكى و شرافت بود

 بود نام نكوى او فرزان

گنج ويرانه قناعت بود

 مرگ او بهر اهل دانش و دين

به خدا بدترين مصيبت بود

 اشك صاحبدلان به ماتم او

گريه بردانش و فضيلت بود

    در رثاء علامه فقيه فرزان، استاد ابوالحسن ورزى قطعه شعر زيبائى دارد كه چند بيت از آن انتخاب شده است:

 دريغ و درد، فريد زمانه، فرزان رفت

ز پيكر ادب وعلم و معرفت جان رفت

 ز مجمع ادبا، باهمه گران قدرى

نه يك اديب كه علامه‏اى سخندان رفت

    آقاى محمد ابراهيم صفوى نيز در غم از دست دادن فاضل دانشمند قطعه شعرى به شرح زير دارد.

 


                                سيد والاگهر محمد فرزان

 ازچه به‏سربركشيده مرغ غزلخوان؟

گشته خزان كوه ودشت وباغ و گلستان

 چهچه بلبل چمن شده خاموش

زاغ به باغ آمده‏است وجغذبه بستان

 خيره شده چشم مست نرگس شهلا

گيسوى سيسمبرى شده‏است‏پريشان

 كاسه لاله زخون دل شده لبريز

برده بنفشه زغصّه سربه گريبان

 سرو ز رعنائى اوفتاده به گلشن

بيد تناور شده است لاغر ولرزان

 خشك شده جويبار گلشن دانش

سيل غم از ديده سرنهاده به دامان

 محفل ياران يك جهت شده تاريك

دست قضا برگرفته شمع فروزان

 مظهر علم وكمال و دانش و تقوى

آيت پروردگار وحافظ قرآن

 مايه اميد رهروان حقيقت

لوحه پرافتخار كشور ايران

 بسته مگر رخت ازين سرا به قيامت

كاين همه دردوغم است وناله وافغان

 گويمت آرى به‏آه وناله وافسوس

رفته زدنيا وجاگزيده به رضوان

 داده دل وجان به راه يار يگانه

زهر اجل نوش كرده بالب خندان

 رفته بَرِ دوست تا به‏دوست بنا لد

از غم هجران و از مشقت دوران

 او زغم آسوده گشت و ما همه غمگين

او خوش و شاد از وصال و ماهمه گريان

 آنچه زكف داده‏ايم كس نتواند

درهمه گيتى كند به قاعده جبران

 مادر گيتى كجا دوباره بزايد؟

جوهرى از علم و فضل و دانش و ايمان

 مابه خم كوچه مانده‏ايم وره دوست

عاشق صادق رسانده است به پايان

 مرد خدا بود وشد به‏سوى خداوند

سيد والا گهر محمد فرزان

 سال هزار است و سيصدو چهل نه

كز برما رفته آن اديب سخندان

                                                                                                                » ابراهيم صفوى «


اسماعيل سديد

    در سال 1274 در روستاى چهكندوك از دهستان نهارجان چشم به جهان گشود. وى خواندن و نوشتن را در مكتب خانه روستا گذرانيد و براى ادامه تحصيل به مدرسه طلاب بيرجند رفت. هنوز يك سالى از تحصيل او نگذشته بود كه پدرش فوت نمود. اداره خانواده سديد با چهار برادرش به دائى او شيخ مهدى راثى محول گرديد. باگشايش مدارس شوكتى در بيرجند، با امتحانى كه از او به عمل آمد در سال اول دبيرستان پذيرفته شد. سديد پس از اتمام دوره دبيرستان در فرهنگ شوكتى باماهى 25 تومان استخدام شد وتا انتقال مدارس شوكتى به وزارت فرهنگ به ترتيب چندسالى در درميان، آواز و گزيك ضمن  گشايش مدارس شوكتى خدمت نمود. سديد چند سالى در اداره دارائى زابل، و شهردارى بيرجند ايفاء وظيفه نمود و دوباره عشق به معلمى او را به وزارت فرهنگ آن زمان )مدارس بيرجند( بازگردانيد. سرانجام پس از 44 سال خدمت درمؤسسات مختلف بازنشسته شد. سديد در سن 96 سالگى در مهرماه 1370 بدرود حيات گفت.

    سديد در شعر و شاعرى طبع آزمائى كرده ودر قالب غزل، دوبيتى، تضمين ومثنوى اشعارى در مدح ائمه اطهار و در ترجمه آيات قرآن و درباب پند و اندرز سروده‏است.(33) نمونه‏اى از اشعار او كه به افتخار روز معلم در جشن مهرگان سال 1331 سروده است، آورده مى‏شود.

 


                                                    افتخار روز معلم

 عارفى هنگام برخوردش به شاه

او فتادش بر كلاه شه نگاه

 شعشعانى دانه‏اى بر تاج ديد

خويش در اشناختن محتاج ديد

 گفت شاها چيست اين زيباگهر

كو بفرق شاه باشد جلوه گر

 قرب شه مستلزم شخصيتى است

 عزت هر چيزى از خاصيتى است

 يافت اين بالا نشينى از چه راه

تا به‏تاج شاه گيرد جايگاه

 عزت او گر از اين رخشندگى است

خودنماخواهى زشه، شرمندگى است

 شاه پاسخ داد الماس است اين

دلرباتر گوهر ناس است اين

 اين به ارباب هنر خدمت كند

مشكلاتى رفع در صنعت كند

 چونكه صنعت مولد ثروت بود

هركه ثروتمند شد راحت بود

 شاه بايد خلق را غمخور شود

تا ازآنان گنج شاهى پر شود

 زان سبب آنرا نمودم زيب تاج

تا به كشور ارزشش گيرد رواج

 مردم از معدن كنند شن جستجو

چاك بدبختى كنند از او رفو

 او دهد صنعتگران را اعتبار

زاهل صنعت شاه گيرد اقتدار

 گفت عارف گرشه ازمن بشنود

بهتر از اين ره ره ديگر بود

 شاه راگر مهرملت دردل است

 اين ره آسان تر به حل مشكل است

 سنگ نبود در خور اين احترام

كو به تاج شاه يابد احتشام

 بهتر آن باشد كه دانش پرورى

اهل دانش را بكوشش آورى

 تا به تعليم جوانان وطن

كشورت را پركنند از اهل فن

 فن تواند كشور آبادان كند

زر فراوان جنس‏ها ارزان كند

 هر فنى زائيده دانش بود

ملت از دانش درآسايش بود

 پيش دانش ارزش الماس چيست

فرق او با سنگ برنشناس چيست

 پس به دانش يابد الماس اعتبار

بگذر از الماس و دانش را برآر

 گفته عارف اگر معروف بود

رمز خوشبختى بما مكشوف بود

 صبح كشور، شام ميشومى،نداشت

ذلت اينجا هيچ مفهومى نداشت

 ماهمان ايرانى دارا بديم

زادگان كورش و كسرا بديم

 برشما باد اى صف آموزگار

كوشش وآسايش اهل ديار

 هان شما مصباح راه ملتيد

ديده بگشاييد اگر درغفلتيد

 اتكاء شاه و ميهن بر شماست

 وز شما يكدم درنگيدن خطاست

 دانم اين آموزگارى مشكلست

حل هر مشكل بكوشش حاصل است

 ماكه بر بى دانشى داريم جنگ

ناپسند و ناروا باشد درنگ

 خود بسوزيد و وطن روشن كنيد

كوخه كاخ و گلخنان گلشن كنيد

 تابه پشتيبانى پروردگار

نازد از روز معلم روزگار

 تا بد از روز معلم نور علم

نور علم آرد بدلها صبر و حلم

 زايد از روز معلم انبساط

انبساط آرد به غمگينان نشاط

 اى معلم اولين روز آبان

روز قدر تو است قدرش را بدان

 اى خدا توفيق بر انجام كار

از تو مى‏خواهيم و داريم انتظار

 تا بدرد جهل ما درمان دهى

روزگار فقر ما پايان دهى

 سينه ما مخزن دانش كنى

قيمت دانش در افزايش كنى

 بر بزهكاران، شب قدرى دهى

بر معلم وسعت صدرى دهى

 تا بتأييد تو اى پروردگار

جهل از كشور نهد رو درفرار

 اى خدا روز معلم روز كن

بر وطن اين روز را نوروز كن

 اين دوئيت هاتو از ما دور كن

ظلمت ما را بَدَل با نوركن

 اى خدا مامستحق رحمتيم

رحم كن كز جهل خود در زحمتيم

 تا بوفق آرزوهاى سديد

تيره شام ما، شود صبحى سپيد


 شيخ محمد حسين راشد محصل

    شيخ محمد حسين از علما و مجتهدان بيرجند در سال 1279 هجرى شمسى در روستاى افضل آباد دهستان قيس آباد ، بخش خوسف شهرستان بيرجند در خانواده‏اى روحانى متولد شد. پدر ايشان حاج شيخ محمدرضا از علماى بيرجند و از مجتهدانى بود كه در نجف اشرف تحصيل كرده و از شاگردان آخوند ملامحمد كاظم خراسانى صاحب كفايةالاصول بود.

    شيخ محمد حسين تنها فرزند پسر خانواده بود وتا 13 سالگى در نزد پدر و جد خود به فراگيرى مبادى علم صرف و نحو گذرانيد . با فوت پدر رهسپار بيرجند و سپس مشهد شد و تا سال 1308 تحصيلات خود را تا سطوح عالى دنبال كرد واز چند تن از علماى آن زمان بويژه آقازاده اجازه اجتهاد گرفت . در سال مذكور بنا به اصرار مادر به افضل آباد بازگشت و تا سال 1327 به تربيت فرزندان و ارشاد مردم آن ناحيه گذرانيد . در سال 1328 به شهرستان بيرجند مهاجرت كرد تا بر ادامه تحصيل فرزندان خود اشراف داشته باشد .

    شيخ محمد حسين تا سال 1344 خورشيدى بخش اعظم دروس حوزه علميه بيرجند كه زير نظر آيةالله سيد حسن تهامى اداره مى‏شد، تدريس كرد واز اين پس به مدت ده سال در شهر مشهد مجاور شد و ضمناً در مشهد تدريس تفسير قرآن را بر عهده داشت .

    در سال 1353 به‏رحمت ايزدى پيوست و در جوار بارگاه امام رضا)ع( به خاك سپرده شد . از ايشان 5 فرزند پسر و يك دختر باقى مانده كه جملگى تحصيلات خود را در رشته‏هاى مختلف تا مراحل پايانى دانشگاه به شرح زير گذرانيده‏اند:

 1. شادروان محمد على راشد محصل ، پزشك متخصص داخلى )متولد 1312 )

 2. محمد رضا راشد محصل  دكتراى ادبيات فارسى از دانشگاه تهران - معاون مركز     خراسان شناسى و استاد دانشگاه مشهد (1315).

 3. محمد تقى راشد محصل  دكتراى فرهنگ و زبانهاى باستانى از دانشگاه تهران - استاد    پژوهشگاه علوم انسانى 1318

 4. محمد حسن راشد محصل  دكتراى كشاورزى )زراعت ( از دانشگاههاى آمريكا ، استاد ممتاز    دانشگاه فردوسى مشهد 1321.

 5. جليل راشد محصل دكتراى برق از دانشگاه ميشيگان ، استاديار و معاون دانشكده فنى دانشگاه تهران 34) 1330)


  سيد محمد مشكوة

    در سال 1279 در بيرجند متولد شد و پس از طى مقدمات صرف و نحو و معانى و بيان در مدرسه معصوميه بيرجند، به مشهد منتقل گرديد. پس از كسب فيض از محضر اساتيد بزرگ زمان به تهران رفت و با گذرانيدن دروس فقه و اصول به اخذ درجه دكترا در فلسفه و نيز ادبيات از مدرسه عالى سپهسالار نائل گرديد . مشكوة سالها در دانشكده‏هاى حقوق، الهيات و ادبيات دانشگاه تهران به تدريس پرداخت .

    مشكوة از مراجع تقليد برجسته عصر خويش همچون آيت الله سيدابوالحسن اصفهانى و آيت الله بروجردى اجازه اجتهاد دريافت كرده بود . وى تمامى قرآن را با تسلط كامل از حفظ بود.

   مشكوة در سال 1329 شمسى به استادى دانشگاه تهران مفتخر گرديد. آثار وى بسيار است كه تعدادى از آنها چاپ شده است :

 1.كلمه التوحيد

 2. شرح بيع

 3. تصحيح و تعليق و مقدمه بر كتاب كليد بهشت ، تأليف قاضى سعيد قمى 

 4. الصحيفه الكاملة السجاديه با مقدمه‏اى به قلم ايشان

 5. رساله رگشناسى ابن سينا با مقدمه و تصحيح و تعليق ايشان

 6. حواشى اسفار ملاصدرا

 7. مقدمه‏اى بر مهجة البيضاء تأليف محقق كاشانى در 4 جلد

 8. مقاله ما بعدالطبيعه ارسطا طاليس حكيم

 9. مجموعه اشعار ايشان كه به خط زيباى طاهر خوشنويس چند بار به چاپ رسيده است .

    يكى از كارهاى مهم و برجسته مشكوة اهداء 1320 جلد كتاب خطى نفيس و تعدادى نسخه چاپى به دانشگاه تهران درزمان رياست دكتر سياسى بود. ايشان متذكر شدند كه اين اهداء به شرطى انجام مى‏گيرد كه دانشگاه گنجينه مركزى‏اى براى نسخ خطى فراهم سازد واين نسخ ضمن اينكه در آنجا نگهدارى شود، مورد استفاده علاقه‏مندان قرارگيرد . اين امر موجب شد كه هيات رئيسه دانشگاه دستور تأسيس كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه را صادر كند. زيرا تاآن زمان كتابخانه مركزى وجود نداشت و هردانشكده كتابخانه اختصاصى كوچكى براى خود داشت.

    به منظور آنكه اجزاى نخستين مجموعه نسخ خطى كه به دانشگاه تعلق گرفته بود به طور علمى معرفى شود ، به معرفى آقاى مشكوة شادروانان محمد تقى دانش پژوه و علينقى وزيرى بدين كار گمارده شدند و بتدريج مجموعه 7 جلدى در باب كتب اهدائى ايشان فراهم گرديد . اتمام فهارس مذكور و عدم امكان چاپ مجدد آنها ، سبب شد كه آقاى محمد شيروانى كه سالها در كتابخانه خدمت كرده بود ، از روى اخلاص و ارادت به استاد مشكوة ، فهرستى را از روى آنها در يك جلد استخراج و تهيه نمايد.

    كار ارزشمند مشكوة ، سبب شد كه مركز اسناد كتابخانه مركزى با همت ساير همكاران توسعه يافته و تكميل شود. به طورى كه در حال حاضر اين گنجينه 15000 نسخه خطى و بيش از 10000 نسخه عكسى و همين تعداد ميكرو فيلم از آثار گذشتگان دارد.

    خانم دكتر بنى اقبال خاطره زيبائى  در جلسه 78/9/7 انجمن بيرجندى هاى مقيم تهران به نقل از روانشاد استاد محمد تقى دانش پژوه از شادروان مشكوة بيان نمود كه براى علاقه‏مندان به علم و ادب شنيدنى است :به استاد مشكوة خبر رسيده بود كه نسخه خطى با ارزشى كه استاد درپى يافتن آن بودند ، در اصفهان ودر نزد فلان شخص كه دست اندر كار خريد و فروش نسخ خطى مى‏باشد، يافت مى‏شود. استاد با يكى از دوستان  خود عازم اصفهان مى‏شوند و نيمه شب به اصفهان مى‏رسند. دوست همراه استاد تكليف مى‏كند كه شب را در مسافرخانه‏اى بروند و استراحت كنند تا فردا صبح براى دستيابى به نسخه خطى به شخص مورد نظر مراجعه كنند. استاد مى‏فرمايند شما حتماً اين كار را بكنيد، اما من لازم است كه اينجا از شما جداشوم . قرارملاقات ما فردا صبح مى‏باشد. صبح فردا در ساعت مقرر استاد با نسخه خطى به نزد دوستش مى‏آيد. وقتى دوست جوياى امر مى‏شود، مى‏فرمايند ترسيدم صبح كسى زودتر ازما بيدار شود و نسخه كتاب را خريدارى نمايد. بنابراين ترجيح دادم كه شب را بروم ودر جلوى سكوى خانه آن فرد بيتوته كنم، از سرما عبارا سركشيدم و خوابيدم .

 صبح كه براى اقامه نماز آماده مى شدم ، صاحب خانه براى رفتن به مسجد از خانه خارج شد. بااوپس از سلام وعليك وتعارفات معمول موضوع را درميان گذاشتم. اوتحويل كتاب را به بعداز نم