|
درسال 1285 در بيرجند متولد شد، جزو اولين محصلين مدارس ابتدائى ومتوسطه شوكتى بود. به عربى تسلط كافى داشت وانگليسى در حد حرف زدن مىدانست. تا آغاز دولتى شدن مدارس شوكتى به شغل دبيرى ومديريت مدرسه شوكتىدرميان اشتغالداشت وپس از آن به استخدام دادگسترى درآمد. مدت قريب به 30 سال دردادگسترى در پست منشى دادگاه و رئيس دفتر دادگسترى بيرجند ايفاء وظيفه نمود. به قوانين احاطه كامل داشت ومتن احكام دادگاه را آنچنان قوى مىنوشت كه كمتر احكام دادگاه دادگسترى بيرجند در استيناف و تميزآن زمان شكسته مىشد. به همين جهت چندين بار از ايشان دعوت به عمل آمد تا با شركت در يك امتحان به كسوت قضات درآيد. ليكن او امتناع مىورزيد. يك بار از پدر پرسيدم دليل عدم شركت شما درامتحان چيست؟ پاسخ دادند كه برخى از قوانين نمىتواند حق مظلوم را از ظالم بگيرد. يكىاز مثالهاى ايشان حضور يك قاضى در وام دادن يك فرد به فرد ديگر به مبلغى بيشاز 50 تومان )درآن زمان( وعدم رد وبدل نوشتهاى بود، كه دراين مورد گواه شهود كافى نبود. بهنيا خطى خوش، متدين وباايمان بود. هرگز دعاى كميل پنجشنبه شبها و روضه جمعه شبها در منزل نامبرده قطع نشد. دراين مجامع دوستان بسيارى داشت كه پيوسته از وى به نيكى ياد مىكنند. شادروان بهنيا سه قرآن رابه صورت 60 نيم جزو خوشنويسى كرده وبه مساجد بيرجند وقف دائم و حبس مخلّد كرده است. شايد اگر در آن زمان موزهاى وجود داشت بهتر بود اين قرآنها به موزه اهداء مىشد تا از آسيبهاى احتمالى آنها جلوگيرى شود. اميد است با كمك افراد مسئول وعلاقهمند بتوان آنها را به موزه بيرجند منتقل نمود وبه جاى آنها 30 جزو يا 60نيم جزو چاپى به مساجد تحويل شود. سوره فاتحة الكتاب و آياتى از سوره بقره به خط ايشان آورده شده است. بهنيا داراى كتب خطى و چاپى زيادى بود كه به دانشگاه آزاد اسلامى بيرجند تحويل گرديدهاند. از آنجا كه به ائمه اطهار اعتقاد و علاقه بسيار داشت، درسال 1360 در مشهدبه سراى باقى شتافت و در بهشت رضا جاى گرفت.
آياتى از سوره بقره
صهبا در بخش محولات تربت حيدريه در سال 1291 ديده به دنياگشود. ابتدا در مكتب خانه به فراگيرى قرآن و نصاب الصبيان پرداخت وبا فوت مادر نزد همولايتى خود ميرزا مهديخان مستوفى تحصيلات ابتدائى ومتوسطه را در بيرجند و دوره دوساله امور مالى را در دانشكده افسرى تهران به اتمام رساند و درمشاغل مالى و ادارى ارتش به كار گمارده شد. وى پس از چند سال به وزارت دارائى منتقل و در سمت مشاور عالى بانك رهنى بازنشسته شد. صهبا طبع روانى در سرودن شعر داشت وبه شاعر بديهه گو )چست گو- دهخدا( شهرت داشت. صهبا بيرجند و بيرجنديها را خيلى دوست داشت و تقريباً در تمام مجالس تعزيه بيرجنديهاى مقيم تهران شركت مىنمود و به فراخور شناختى كه از فرد در گذشته داشت، شعر مىسرود. صهبا از طريق بيرجندىها لقب همشهرى افتخارى دريافت كرده بود. او بيش از ده ديوان شعر دارد كه اشعار و مطالب يكى از آنها به ياد شادروان سيد محمد فرزان اختصاص دارد. |
|
صهبا در وصف بيرجند و بيرجندىها اشعار زيادى دارد كه درپايان اين فصل به ذكر نمونهاى از آنها تحت عنوان "آيينه جوانى من شهر بيرجند"، اكتفا شده است. صهبا در صبح روز 77/11/4 دار فانى را وداع گفت، آثار به ياد مانده او به شرح زير مىباشد: 1. منظومه از "خاك تا افلاك و از افلاك تا خاك"، فروردين ماه 1357. 2. "خوشا شيراز"، )گردآورنده و سراينده(، چاپ دوم، ارديبهشت، 1357. 3. "انسان و شعر وماه" )گردآورنده و سراينده(، چاپ سوم، مهرماه، 1358. 4. "يادى از استاد فرزانه شادروان علاّمه سيد محمد فرزان"، مهرماه، 1358. 5. "نداى انسانى شاعران ايران و نامهاى برويرانههاى زلزله خراسان" )گردآورنده وسراينده(، مهرماه 1358. 6. "دفتر صهبا"، جلد اول، چاپ دوم، مهرماه، 1358. 7. "دفتر صهبا"، جلد سوم، ارديبهشت ماه، 1359. 8. سه نمايشنامه )نيك نهاد، عبرت روزگار و مناقصه( مهرماه، 1359. 9. "يادگارى از شاعر عاليقدر و محقق دانشمند شادروان استاد محمود فرخ خراسانى" )نويسنده و گردآورنده(، 1363. دكتر جمال رضائى در سوگ صبها شعر زير را سروده است:
فغان اگر كه بر آرم ز جان كه "صهبا " رفت بجا بود كه سخن گسترى توانا رفت سخنورى كه به انواع شعر ماهر بود به دار آخرت يكتا يگانه تنها رفت سخنورى كه به هر بزم و سوگ و شادى و غم سرود و ساخت بسى چامه هاى شيوا رفت لطيف طبعى ،شيرين زبان و ساده سراى بديهه گويى ، خوش طبع و مجلس آرا رفت سخن طرازى مشهور ، شاعرى معروف كه نام وى ز ثرى رفت تا ثريا رفت همو كه نظم بديعش ،چو نغمه موزون بود همو كه طبع روانش نداشت همتا، رفت همو كه ذكرش ، نقل همه محافل بود همو كه شعرش چون باده بود گيرارفت به شعر و نظم سخن ، سخت عشق مى ورزيد زنوجوانى ، تا سالخوردگى ، تا رفت به جِدّ و طنز و فكاهه به عشق ومدح و رثا سروده هاى فراوان گذاشت برجا رفت چكامه گفتو غزل ، مثنوى و قطعه "سرود " ترانه هاى دل انگيز نغز زيبا رفت دمى به "دفتر صهبا " چو بنگرى گويى فسوس ! كان هنرى مرد گوهر آرا رفت دريغ و حيف ! نشد طبع »ساغر صهبا « بماند دردلش اين آرزو،و سودا رفت به بوستان وگلستان نظم و نثر درى گُلى نماند مگر ؟كآن هزار آوا رفت بلى ! نماند دگر رنگ و بو دراين گلشن كه آن گل چمن آراى سرخ بويا رفت وطن پرستى ، آزاده اى كه مىفرمود »كجاروم من از اينجا « كجا از اينجا رفت بگويمت به كجا رفت ازين خراب آباد به جسم خاكى اگر از بَرِ مَن وما رفت برفت سوى بهشت و برست از غم و رنج ازين سراى سپنجى به ملك پايا رفت دلم به "صهبا " خوش بود اگر ز يارانم سخن شناس هنر پرورى چو »بينا« رفت به بامداد هر آدينه ياد من مى كرد كه ياد من كنداكنون ؟كه او دريغا! رفت كه ياد من كند آن سان به مهر و صدق و صفا كه آن نماد محبت ز دار دنيا رفت سزد اگر كه به سوكش "جمال " خون گريد فغان برآرد و شيون كند كه "صهبا " رفت
درسال 1292 درخوسف متولد شد. تحصيلات ابتدائى و متوسطه را درخوسف و بيرجند گذرانيد. درسال 1317 از دانشكده افسرى فارغ التحصيل گرديد و با طى دورههاى عالى فرماندهى در سال 1344 به درجه سرتيپى ارتقاء يافت و در سال 1349 بازنشسته گرديد. در سال 1371 در تهران در گذشت. |
|
بينا مردى درستكار، وطن دوست و خوشنام بود، تا آنجا كه درتوان داشت در راه حل مشكلات مردم در هر مقامى كه بود مىكوشيد. وى با وجود اينكه در مناصب به اصطلاح "پولساز" از قبيل رياست حوزه نظام وظيفه بيرجند و كل كشور خدمت نموده، هرگز از راه درست منحرف نگرديد. وى فرزند شعر و موسيقى واز صداى خوشى برخوردار بود. علاقه و احاطه او به موسيقى سبب شد كه براى فرزندانش سيما و مينا سمت استادى داشته وآنها را دراين زمينه راهنماى خوبى باشد. او طبع روانى در سرودن قصيده و غزل و حتى مثنوى داشت. اكثر ترانهها و تصنيفهاى سيما كه از يك زيبائى فولكلوريك برخوردار است توسط وى تهيه وآهنگسازى مىشد. در امر شعر وشاعرى بينا غالباً با اسماعيل سديد مكاتبه شعرى داشت. نمونهاى از اشعار بينا به مناسبت تجديد سال خطاب به "سديد آورده مىشود:
بخند، اى گل، بخوان بلبل، كه عيد است رواج شادى و نقل و نبيد است زجابرخيز و هم كفش و كلاكن كه آخر وقت ديد و بازديد است براى خويش چيدم هفت سينى يكى از هفت سين من "سديد" است سديد آن مرد محبوب ستوده كه در علم وعمل مردى مزيد است
خانم سلطنت قوامى در سال 1296 متولّد شد و پس از اتمام تحصيلات ابتدائى و متوسطه در بيرجند و تهران در آموزش و پرورش استخدام شد و به مشاغل آموزشى ومديريتاشتغالورزيد. خانم قوامى پس از 30 سال خدمات صادقانه در سمت رياست دبيرستان دخترانه در سال 1348 به افتخار بازنشستگى نائل آمد . خانم قوامى ضمناً در انواع شعر طبع آزمائى نموده كه در زير چند بيت از سروده ايشان در منقبت حضرت زينب )س( آورده مىشود. |
|
ماه را روشنى روى تو نيست طرّه اى چون خم گيسوى تو نيست قبله حاجت من غيرنماز جز به محراب دو ابروى تو نيست دردلم جاى نمودى صد حيف كه مرا ره به سوى كوى تو نيست ديدهام لطف و كرم از تو بسى كين به اخلاق تو و خوى تو نيست جز به روى تو ندارم نظرى نيست آنى كه دلم سوى تو نيست آه و افسوس كه بر طبق مراد راه من باز به مشكوى تو نيست به نياز آمدهام ، نوميدى، در خور مسلك دلجوى تو نيست خانم قوامى كه بانوئى فاضل ، مدّبر و مديرى ارزشمند بود، در مرداد ماه 1376 چشم از جهان فرو بست و به ديار باقى شتافت . در سوگ اين خدمتگزار شايسته آقاى ابراهيم صهبا شعرى سروده كه ذكر مىشود.(38) در غم بانوئى كه فخر زنان بود سلطنت احمدى كه فخر زنان بود در ره دانش وديعه اى به جهان بود نام "قوامى " و نسبت از پدر خويش عزت وى زين تبار نيك ، عيان بود بود "معلم " نمونه اى زشرافت صاحب فضل و كمال و لطف و بيان بود داشت به "دانشسرا " مقام رياست گرچه در آن دوره، خود دبير جوان بود بهره ور ، از او هزار دختر دانا نام نكويش هميشه ورد زبان بود عمر عزيزش نثار دانش ودين شد عاشق علم و فضيلت از دل و جان بود حاصل ايام او "هما و همايون " كاين دو به هجران "مادر "اشك فشان بود شعر لطيفش پسند خاطر "صهبا" در سخنش چون هزار نكته نهان بود عاقبت او دركمال عزت و حرمت همره "زهرا " سوى بهشت ،روان بود خون چكد از چشم "بيرجند عزادار " در غم آن " بانويى " كه فخر زنان بود
دكتر رضوانى درسال 1300 شمسى در قريه خراشاد كه در 24 كيلومترى جنوب شرقى بيرجند واقع است ديدهبه جهان گشود. اوچند سالى در خراشاد به مكتب خانه رفت وسپس جهت تحصيلات مقدماتى ومتوسطه عازم بيرجند شد.پس از اتمام دبستان ودبيرستان به كسوت معلمى درآمد . در سال 1328 به تهران منتقل گرديد ودر تهران دوره هاى تحصيلات عالى را پشت سرگذاشت . رساله دكترى خود را پيرامون انقلاب مشروطه ارائه داد. رضوانى در دانشكده ادبيات وعلومانسانى دانشگاه تهران به تدريس دررشته تاريخ اشتغال ورزيد وبه درجه استادى نائل آمد. . رضوانى ستونى محكم براى رشته تاريخ ايران محسوب مى شد. تنوع تأليفات ومقالات استاد رضوانى زياد است كه تنها به ذكر اهم تأليفات بسنده مى شود. 1. »زمينى كه روى آن زندگى مى كنيم « ، تهران : سازمان چاپ كيهان ) به كمك مؤسسه يونسكو(، 1341 . 2. » انقلاب مشروطيت ايران«، تهران : مؤسسه انتشارات فرانكلين ، چاپ اول 1345 ، چاپ سوم 1356. 3. »اعلان هاواعلاميههاى دوره قاجار«، تهران : ضميمه مجله بررسىهاى تاريخى، 1349 . 4. »تعليقات نامه تنسر با همكارى مجتبى مينوى « ، تهران : خوارزمى، چاپ اول 1351، چاپ دوم 1354. 5. »تصحيح تاريخ منتظم ناصرى « درسه جلد ، تهران : دنياى كتاب، 1367. 6. سفرنامه ظهير الدوله ) همراه مظفرالدين شاه به فرنگستان « تهران : كتابخانه مستوفى 1371. 7. روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه درسفر سوم فرنگستان ) با همكارى فاطمه قاضيها(، درسه جلد ،تهران : سازمان اسناد ملى ايران ، 1371-3. |
|
8. عالم آراى عباسى ، درسه جلد ، تهران : دنياى كتاب ، 1377. 9. يادداشت هاى امين الدوله ) زيرچاپ ( 10. مجموعه مقالات علمى ايشان كهبه بيش از 61 مقاله مىرسد، دردست چاپ است . استاد رضوانى افزون بر كتابهاى يادشده ، چند جلد كتاب درسى تأليف كرده اند . از جمله : يك دوره تاريخ وجغرافيا وتعليمات اجتماعى دبيرستان ويك دوره كامل تاريخ وجغرافيابراى دانشسراى مقدماتى وكلاسهاى تربيتى ، آموزش وپروش ونيز كتاب درسى تاريخ سياسى ايران براى دانشجويان دانشكده افسرى . دكتر رضوانى علاقه مفرطى به خريد وجمعآورى كتب خطى ونشريات دوره قاجاريه داشت كه آنها را بسختى درطول زمان جمعآورى كرده بود.كتابخانه اختصاصى تاريخ وجغرافياى اومرجع بسيار ذيقيمت وارزشمندى براى تمام پژوهشگران اعم از استاد ودانشجو بود. درمجلس بزرگداشت دكتر رضوانى كه از طرف انجمن بيرجنديهاى مقيم تهراندر بهمن ماه 1374 به افتخار اوبرپا شده بود، از وى تقاضا شد كه مجلس رابا صحبتهاى شيرين خود گرم كند. او اين درخواست را پذيرفت ، وبه لحاظ اينكه به تازگى عمل جراحى انجام داده بود به چند جملهاى اكتفا كرد وگفتار خودرابهزمان بهبود موكول ساخت . درمجلس مذكور دكتر مظاهر مصفّا شعرى به شرح زير تقديم دوست ديرينه خود نمود:
رضوانى كيست اهل دردى مردى ، ديرينه ره نوردى درپاى كسى از او نه خارى برخار كسى از اونه گردى هرگز كس ازونديد ونشنيد روى سخنى كلام سردى درخوش خوئى چوباغ سبزى درنرم دلى چوبرگ وَردى باهيچ كسيش نى جدائى با هيچ كسيش نى نبردى حرمت گيردش ، زهفت ساله هفتاد وچهار ساله مردى پرسيدزدردمن به نرمى خود داشت اگر چه سخت دردى خواهم كه بپايد ونبيند نه روز بدى نه روى زردى
دكتر رضوانى در فروردين ماه 1375 چشم از جهان فرو بست ودوستان وآشنايان خودرا كه منتظر گفتار شيرينش بودند، عزادارساخت . وقتى از همارضوانى دختر آن شادروان خواسته شد كه شرحى در مورد زندگانى پدر و خدمات فرهنگى وى بنگارد، در پاسخ بيان داشته » آيا مىتوان عشق به فرهنگ و ادباين سرزمين را كه در وجود بندهاى خاضع وشاكرمتجلى گشته و متجاوز از نيم قرن ازعمر خويش را بر سراين عشق نهاده وخادمى متواضع بوده است ، درقالب كلمات وجملاتى نارسا خلاصه نمود وانتظار داشت كه حق مطلب اداشده باشد؟«. »آيا مى شود تلاش بى وقفه ورنجى را كه در به ثمر رسانيدن تلاشهايش تحمل نمود در چند سطر يا چند صفحه بيان داشت ؟ چه بگويم ازصبورى وشكيبائيش كه خود آن رااز معجزات عشق مى دانست؟ چگونه بيان كنم بزرگواريش راكه مانندى نداشت؟ آيا از اين حقير ناتوان كه فرزند اويم اما قطرهاى از درياى معرفتش را ندارم چهكارى برمى آيد؟ و چه بهتر كه با سخنان وى در مورد دوران كودكيش كه ازآن به عنوان شيرينترين خاطرات زندگى ياد مىكرد آغاز كنم« : » در ارديبهشت ماه 1300 شمسى در قريه خُراشاد، از روستاهاى شهر بيرجند ديده به جهان گشودم . پدرم از علما وفضلاى منطقه واز اعتبار واعتمادى بسيار در ميان مردم آن روستا برخوردار بود. در شش سالگى روانه مكتب شدم وبه رسم معمول زمان به آموختن قرآن پرداختم. درآن وقت معمول بود كه وقتى كودكى قرآن را تمام مىكرد، اورا به هديه پيش پدرش مى بردند. البته با تشريفاتى خاص ، مراسم اين طور بودكه به كودك لباس نو مى پوشاندند وقرآن هم درپارچهاى مى بستند وكف دست او مىگذاشتند.در حالى كه آخوند جلو حركت مى كرد وسوره الرحمن را تلاوت مى نمود به طرف خانه پدر آن كودك مى رفتند. معمولاً پدر هم هديه اى به فرزندش وانعامى به استادآن كودك مىداد.در آن سال پدرم به من يك درخت گردو، هديه داد. آن وقت من حدود 8 سال داشتم، " واين خاطره را كه جزء جزء آن در حافظه وى نقش بسته بود، پس از گذشت سالها ، هنگام آغاز سخن درباره گذشته اش بيان مى داشت و اينك خود رفته است درحالى كه آن درخت گردو هنوز پابرجاست.(39) |
|
در سال 1301 در بيرجند متولد شد ، تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در بيرجند گذرانيد. پس از دو سال دبيرى ، براى ادامه تحصيل عازم تهران شد، ودرسال 1318 به اخذ ليسانس زبان فرانسه و انگليسى نائل گرديد. از سال 1328 تا 1340 در بيرجند به تدريس و تصدى دانشسراى مقدماتى اشتغال داشت و پس از آن به مشهد عزيمت نمود و در دانشسراهاى مقدماتى و راهنمائى و تربيت معلم به تدريس پرداخت.در سال 1358 بازنشسته شد و در سال 1362 به رياست كتابخانه جامع گوهر شاد منصوب ودر سال 1370 در بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى و مركز خراسان شناسى به كار پژوهشگرى اشتغال ورزيد. استاد احمدى بيش از 36 جلد كتاب در مسائل ادبى و مذهبى تاليف كردهو تعداد 71 مقاله در مجلات مختلف :دانشكده هاى ادبيات و الهيات دانشگاه فردوسى ، مجله مشكوة، مجله يغما، سخن ، راهنماى كتاب و ديار آفتاب به صورت ترجمه يا تاليف ارائه كرده است . ايشان با وجود اينكه 36 سال در مقاطع مختلف تحصيلى تدريس نموده بود، ليكن اظهار مىداشت كه "من آنچه خواندهام همه از ياد برده ام الاِّكلام عشق كه تكرار مىكنم". وزراء فرهنگ و آموزش عالى و آموزش و پرورش ، استاندار خراسان ، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى و رئيس فرهنگستان علوم ايران با اهداء لوح تقدير از خدمات صادقانه ايشان در راه خدمت به علم و گسترش فرهنگ اسلامى كشور عزيزمان تشكر و قدردانى نمودهاند . آقاى محمد نظام دوست در هفته نامه شماره 42 آواى بيرجند در خصوص تواضع و افتادگى استاد احمدى نوشته است "او معلم را آزاده اى مىدانست كه قدرش ناشناخته مانده است و خود نمونه بارز آزادگى و ناشناختگى بود . در يكى از سفرهايش به روستائى دور افتاده در قلب كوير رفته بود. معلم تك و تنها در مدرسهاى متروك و كلاسى بى قواره و پنج پايه مشغول تدريس بود. استاد با چشمانى اشك بار دست معلم را مىبوسد ، معلم پس از پرس و جو استاد را مىشناسد و زبان به معذرت خواهى مىگشايد . اما استاد مى گويد "اگر اجازه مى دادى پايت را مىبوسيدم ، زيرا دراين مدرسه متروك و دور افتاده با اين 10-15 كودك معصوم به كارى مشغول هستى كه اگر فرشتهها پايين بيايند ،دست و پايت را مى بوسند ، چه رسد به احمد احمدى ناچيز و بىمقدار" احمدى در صبح روز 77/9/24 پس از 79 سال عمر پر بركت به ديار معبود شتافت . در جلسه يادبود، استاد احمدى كه توسط بيرجنديهاى مقيم تهران در تاريخ 77/10/7 در باشگاه پيام تشكيل شده بود ،آقاى محمد حسين قندهارى در توصيف صفات انسانى و شخصيت ايشان بياناتى ايراد كردند و دكتر بهنيا نيز پيام فاضلانه و اديبانه آقاى دكتر حداد عادل رئيس فرهنگستان علوم ايران را قرائت نمود و اظهار داشت كه قرار بود از استاد احمدى توسط دانشگاه تهران تجليل بهعمل آيد . آقاى احمد فرزانه قطعه شعرى در رثاء شادروان احمدى سروده بودند كه توسط خود ايشان قرائت شد . اشعار ديگرى از بيرجند و مشهد رسيده بود كه مجال خواندن همه آنها فراهم نبوداز بين آنها به درج شعر آقاى احمد فرزانه وسعيد عندليب اكتفا مىشود نظر خوانندگان را به يادنامه استاد احمد احمدى تحت عنوان:» از شماردوچشم يك تن كم« وفهرست تأليفات استاد احمدى جلب مىنمايد. |
|
روحت اى استاد باشد غرق غفران احمدى رفتى از دنيا بريدى از رفيقان احمدى پركشيدى ناگهانى سوى يزدان احمدى زود بود ، اى با خرد از قيد تن گشتىرها غرق در ماتم نمودى آشنايان احمدى مونست همواره بودستى كتاب اندر حيات غرق تحقيق و نوشتن، بودى از جان احمدى واقعاً بودى معلم مرترا مونس كتاب همچو شمعى پر جلاء، بودى فروزان احمدى نى فقط در شهر خود بودى بواقع ارجمند بلكه گل كردى بحق، اندر خراسان احمدى در مديريت هم از تدبير بودى بهره مند گوى سبقت را ربودى، ازمديران احمدى عمر تو پربركت ودرخدمت مردم گذشت بى گمان روحت بود، در عرش شادان احمدى من كه همكار تو بودم واقفم بر كوششت تا رسانى كار تأليفى، به سامان احمدى يادگارى ، مانداز تو نشر تعدادى كتاب صرف كردى اندر آن، وقت فراوان احمدى شدت عشقت بهمولد بود كاندر پشت نام بيرجندى بود، همواره نمايان احمدى خانهات را مخزنى گردانده بودى از كتاب بهترين جائيكه بودى، شادو خندان احمدى جز تأسف بر وفاتت نيست مارا چارهاى روحت اى استاد، باشد غرق غفران احمدى هيچكس جاويد در دنيا نماند جز خدا شربت مرگ عاقبت، مىنوشد انسان احمدى
|
|
بر سينه داغ رنج و تعب داريم بى تو كلام حزن به لب داريم در آتش فراق تو مىسوزيم دل ، مبتلاى تاب و تعب داريم از ديدهها شكوفه غم باريم در سينهها گدازه تب داريم بر قامت تكيده دلهامان از داغ هجر دوست سلب داريم از بس كه خون ز ديده روان كرديم از صبرِ چشمِ خويش عجب داريم با يادت اى حماسه خورشيدى نجواى حزن با دل شب داريم پا بر سرير تربت پاك دوست دست دعا به درگه رب داريم در پيشگاه پير ادب ، امروز بر سرزنان دودست ادب داريم اى اشكِ ديده همسفرِ دل باش در حجم سينه از چه سبب داريم باباى مهربان ادب رفته ست سوز درون زماتم اَب داريم ما "عندليب " باغ غم ودرديم بيزارى از غرور طرب داريم مازاده رياضتِ دلهاييم از درد ورنج عشق نسب داريم شكواى جور گيتى گردان را با چاه شب چو مير عرب داريم از داغت اى يگانه فرزانه دل كربلاى رنج و كرب داريم استاد سرفراز ادب بودى از تو مقام و جاه و حسب داريم آمرزش روان بلندت را از حضرت كريم طلب داريم |
|
تاليفات استاد احمد احمدى بيرجندى 1- افكار وانديشه هاى ولتر، مشهد: توس، 1331. 2- انشاء ونويسندگى، مشهد: باستان، 1344. 3- خداپرستى در شعر فارسى، مشهد: آستان قدس رضوى، 1344. 4- سير سخن : شامل شرح احوال معروفترين نويسندگان ايران از قديمترين ازمنه تا عصر حاضروبرگزيده آثار آنان، مشهد: باستان، 1345.
|